ما زخمیِ سیزدهْشصتیم
خدایی که خرمشهر را برای التیام دلهای سوختهی سیزدهْشصتیها آزاد کرد
احمدهایش را برای آزادی خرمشهرها مبعوث میکند
و مارش پیروزی دوباره توی خیابانها پخش خواهد شد
تو نخ تسبیح بودی نه شاهمهره.
تو از شیخ فضل الله تا بِلادی بوشهری
و آقا ابراهیم مجتهد و میرزا کوچک و آقا کاشانی و
حتا شاهمهرهای مثل مدرس را، بهم وصل کردی.
تو
نخ تسبیحِ پیرهای فرزانهای بودی که آمدی
امتی را هُل بدهی توی سفر قهرمانشان.
به حکم "و جاء من اقصی المدینه رجلٌ..."
تو نخ تسبیح بودی مرد
و چشم ما.
و بعد پاکت را برگرداندم و آن للحق عرانگیزناک به چشمم خورد که سونامیِ آدرنالین و سرتونین راه انداخت توی رگهایم.
و بابت این حس خوب، این این این این چیزی که برایش کلمه ندارم بابت مرام و هنرت باید بگویم دمت گرم خانم میمزاده دمت گرم
ایراد از کلمات نیست
ایراد از هیجان نیست
ایراد از زرد متالیک چرک است که حتا للحقش هم گلوله را میزند وسط قلب آدم
#شیهه
میفرماد که
این ذکر را پیالهی می هر سحر گرفت
اینکه:
یا حضرت شراب، اغثنا به لعل دوست
و چارستون تنمان را لرزاند که
اصلا شرابی درون پیاله هست؟
به قول ادمینهای کانال های اطرافم
روز یازدهم جنگ است. فتیله را دوباره بالا کشیدهاند. منظورم از فیتیله هم فقط موشکبازی نیست.
همه رقم!
انگار که رسیده باشیم نزدیکی های خیمه ی معاویه. صدای اشعث هایمان درآمده.
ما به خودمان قول خیبر دادهایم نه صفین.
علی ای حال بعد ده دوازده روز آمدم بالای منبرم همین یک جمله را توییت وار بگویم که
اشعثهای امت خطرناکتر از عمروعاصهای دشمنند.
#روزهای_ابدی
همین حالا که خون روی پیراهنت آسمان را برداشته میگویم که
ایهاالارباب اغثنی به فدای تو شدن
#أادخلیازهرا
دو روزه که وارد چله روزانه نویسی شدم. دز خودافشاییش از درصد درونگرایی من خیلی بیشتره!! یعنی دقیقا اونجایی که سعی میکنم ورِ شلوار شیش جیب و اورکت لجنی خاک گرفته رو نشون بدم
ورِ شلوارک چارخونهی سبک شوهرعمه ای بالا میاد و بی مزه بازی درمیاره :/
مِیخواره و
سرگشـــــتهو
رنـدیــــــــــم و
نـظربـــــاز
وآنکسکهچومانیستدراینشهرکداماست؟
اسم فیلم را یادم نیست. اما معمایش این بود که سید هیچوقت چفیه اش را از روی صورتش برنمیداشت و نامیرا بود.
شده بود نماد پیروزی و روحیه. هیچکس نمیدانست اسمش چیست فقط با دیدنش جان میگرفت.
واقعیت این بود سید هم شهید میشد اما سیدِ دیگری چفیه اش را برمیداشت کیپ میبست سوار موتورش میشد و پلاک خودش را در می آورد و شهادت هویت قبلی خودش را اعلام میکرد.
همان روز اول که ابوعبیده را دیدم یاد قصهی سید افتادم. فکر کردم نمیتواند شخص باشد.
ابوعبیده شخصیت است. شخصْ، ابوابراهیم حذیفه سمیر الکحلوت بود که شهید شد.
ابوعبیده شهید نمیشود.
#قدضاقتصدری