آدم ها به سه شکل وارد زندگیمون میشن ؛
برای یک عمر،برای یک فصل،برای یک درس.
شده دلت اندازه یه دنیا پر باشه دلت یه آدم امن بخواد ولی کسیو نداشته باشی ؟)
آدم خوبی بود، من را هم دوست داشت، با این حال چیزی بینمان شکل نگرفت، میدانی من پژمردهتر از آن بودم که با محبت او به زندگی بازگردم...
شبی در میانۀ راه ایستاد و از خودش پرسید:
یعنی زندگی همین است؟!
همین تحمل کردنها،
صبر کردنها و دوام آوردنهای اجباری؟!
قویترین حس امنیت رو از کسایی
میشه گرفت ، که تورو با تموم تاریکیها
و زخمایِ روحت در آغوش میکشن:))!
یادم باشد که ایستادن روی پاهای لرزان خودم، مورد اطمینانتر از تکیه کردن به آدمهای به ظاهر محکم است..