از میان تمام چیز هایی که از دست دادم،بیشتر از همه،دلم برای خودم تنگ شده.
-هاردی : معذرت ميخوام که بهت گفتم احمق سکوتت باعث شد حرفمو پس بگیرم.
-لورل : سکوت کردم چون خودم ميدونم احمق نیستم.
اعتراض به انتقاد اشتباه خودش احمق بودنه.
ما ایستادهایم
با پاهای خسته
و چشمانی صبور
و امیدی که هنوز زنده است؛
یقین دارم، تاریکی ابدی نیست.
138.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینپیآمو'فورکن'چنل/pv خوشگلـ🌚ــترینآدمزندگیت. اینگلاهمتقدیمشکن💫
(فککنچقدرمیتونیخشگلباشیکهیهنفراینپیاموبراتفرستاده)
-𝑻𝒉𝒆 𝑺𝒊𝒍𝒆𝒏𝒕𝒆𝒔𝒕 𝑺𝒄𝒓𝒆𝒂𝒎𖦹
خلاصش:
این کتاب دربارهٔ دلقکی به نام شنیر است که همسرش ماری او را ترک کرده و به همین دلیل دچار افسردگی شده و مرضهای همیشگیاش، مالیخولیا و سردرد تشدید یافته. از این رو برای تسکین آلام خود به مشروب رو آوردهاست. به قول خودش «دلقکی که به مشروب روی بیاورد، زودتر از یک شیروانی ساز مست سقوط میکند». فقط دو چیز این دردها را تسکین میدهند: مشروب و ماری. مشروب یک تسکین موقتیست ولی ماری نه. ولی او رفته.
او بعد از افتضاحی که در یکی از نمایشهایش به وجود میآورد و پایش را مصدوم میکند، به بن محل زندگیاش (که کمتر از دو سه هفته در سال در آن جاست) باز میگردد. به این دلیل که او آدم ولخرجی است دیگر حتی یک پنی هم برایش نمانده. به همین دلیل دفترچه تلفنش را باز میکند و شروع به تماس با
آشنایان میگیرد.