اینبار که قلبم شکست گریه نکردم
حرف نزدم، خودم رو به در و دیوار نکوبیدم
بجاش معدهام درد گرفت
بجاش ریزش مو گرفتم،
بجاش بی خواب شدم
بجاش تیک عصبی گرفتم، بجاش وزن کم کردم
بجاش یادم رفت چی میخواستم بگم
بجاش وسایلم رو جا گذاشتم
بجاش حواس پرت شدم، بجاش خودم رو از دست دادم.
از اتفاقهای یهویی خوشم میاد؛
دیدارهای ناگهانی،
کادوهای یهویی،
حرف زدنهای بیمقدمه…
کلاً چیزایی که از قبل براشون برنامه نریختم:)