‹ شب بخیر › گفتن و ‹ صبحبخیر › گفتن معنیش واقعا شب بخیر و صبح بخیر نیست !
معنیش خیلی قشنگ تره ؛
صبح بخیر یعنی تا بیدار شدم به تو فکرکردم و شب بخیر یعنی آخرین نفری که بهش فکرکردم تو بودی.
آن سوی ِصحنه؛
یهو به هم ریختم و همه گفتن سر یه
چیز کوچیک چقدر سریع ناراحت شد
اما خب هیچکس نمیدونست
که من در حال تحمل چه حجمی از فشار بودم
و زندگی و مشکلاتم چه
بار روانیای رو دوشم گذاشته بودن
آدم گاهی طوری لبریزه که با وجود
همه صبوریش هر اتفاقی میتونه اون رو سرریز کنه.
علت بعضی از افسردگیها غم نیست
بلکه خشمه، خشمی که نتونستی بروز بدی
و الان به خودت حمله کرده
مثل خشم از پدر، مادر، پارtنر، دوست و زندگی.
یه روز به خودت میای و میبینی
مدتهاست برای هیچ چیز ذوق نکردی..
نه برای یه خبر خوب، نه برای یه قرار،
نه حتی برای چیزایی که یه زمانی آرزوشون رو داشتی..
نه اینکه زندگی بدتر شده باشه ها
فقط انقدر اتفاق های مختلف از سرت گذشته که دیگه هیچ چیز مثل قبل هیجان زدهات نمیکنه.
کمکم یاد میگیری آروم خوشحال بشی، آروم ناراحت بشی، و آروم از کنار خیلی چیزها رد بشی.
شاید از بیرون اسمش بیتفاوتی باشه.
اما حقیقت اینه که بعضی آدمها بی احساس نمیشن،
فقط احساساتشون رو خیلی گرون تر از قبل خرج میکنن...