eitaa logo
فور؟ درجا عزلBilly
143 دنبال‌کننده
4 عکس
14 ویدیو
0 فایل
لینک چنل: me: @Stare_1212
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از -𝐊𝐚𝐁𝐨𝐒 !
مـســـابــقـــه بزرگ کـــانـــالـــداران بـَــبَــعـی از راه رسیــــد . . 🐾💘 چرا باید همین الان شرکت کنی؟ چون جوایزِ نقدیِ این مسابقه؛ همون قدری که شیرینه، واقعاً واقعی دست یافتنی و شانس ۵ برابر بیشتره😲💰🌸🌱 نقشه گنجِ شرکت در مسابقه:: 1⃣ عضو شدن توی کانال‌های «پینک بیوتی» «دلنویس» «مهدیه لایف» « کابوس» 2⃣گرفتن اسکرین شات از عضویت🏖. 3⃣فرستادن به آیدی ادمین و گرفتن کد طلایی خودت 👽💕 🎀یه نصیحت از ادمین مهربون:: این مسابقه فقط مخصوص کساییه که وفادارن! اگه بعد از دریافت کد، تصمیم بگیری از کانال‌ها لفت بدی؛ ریپ میشی و از مسابقه حذف میشی 🌴🦔 ادمین مسابقه|@shnjkc👩🏼‍💻 🌸🌱
227 ممبر؛ میایی رندمون کنی ناز بانو " مهربون جناب💝🛐 https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 خوشحال میشم خوشحالمون کنید...💊💗
227 ممبر؛ میایی رندمون کنی ناز بانو " مهربون جناب💝🛐 https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 خوشحال میشم خوشحالمون کنید...💊💗
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ویدئو هاش🛐 زیبا بمونی پیشمون🌪 اینجا از هرچیزی وجود داره : داستان وَ یا رمان میزاریم ^ خبر فوتبالی^ویدیو کلیپ^ متن انگیزشی^ وَ... ^ بودنت باعث افتخاره ناز🩶 افتتاح : 21-5-1405🤍 " بیست و یکِ ، پنجم، مرداد،چهارشنبه،1405🖤 رمان هاش دله همرو بردهه...🫠
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ویدئو هاش🛐 زیبا بمونی پیشمون🌪 اینجا از هرچیزی وجود داره : داستان وَ یا رمان میزاریم ^ خبر فوتبالی^ویدیو کلیپ^ متن انگیزشی^ وَ... ^ بودنت باعث افتخاره ناز🩶 افتتاح : 21-5-1405🤍 " بیست و یکِ ، پنجم، مرداد،چهارشنبه،1405🖤 رمان هاش دله همرو بردهه...🫠
دوتا رمان خفن با ژانر : درام بسیار عاشقانه ، غمگین❤️‍🩹 اگه این ژانر هارو دوستداری بیا..💔 ^8ساعت پس از انتخاب^ . تازه کلاهه لباسشم انداخته بود و قیافش تو اون تاریکیه گم شده بود ، در صورتی که نیکوان اصن لباس کلاه دار نداشت فقط آره یه چند تا داشت اما این جوری نبود فرق داشت ، کلم و از بغلش جدا کردم و بالا آوردم تا ببینم طرف و . آره اون نیکوان نبود ، اون بیشتر شبیهه آرکان بود ، ترسیده بودم این اینجا چیکار میکرد؟؟ از بغلش جدا نشدم ، میدونی چرا چون وقتی بترسم هول بشم ، یا ... هرچیزی شبیهه این ، من دیگه نمیتونم حرکت کنم نه اینکه انگار فلج بشم ، اینکه نمیتونم کمی تکون بخورم از سره جام ، همونطور که من داشتم کسی که شبیهه آرکان بود و میدیدم اون هم زل زده بود به من و نگاهم میکرد . کم کم بغض کردم و اشک تو چشام جمع شد که همونموقع آروم من و دوباره تو بغلش کشید دوباره بدون حرکت بودم ، فقط من و داشت بغل میکرد و هردفعه یکم محکمتر بغلم میکرد ، دستایه من دورش بود ، خواستم بکشم کنار اما نزاشت ، دستام و سفت گرفت و محکم با دستام خودش و بغل میکرد و منم محکمتر بغل میکرد ، کم کم اشکام داشتن میریختن، ♡♡♡♡♡ اعتراف، کن، عاشقمی حتی به اجّبآر ♧ 1 آرین : ... ... نیلا توو خودتت خودت و به این روز و وضع کشوندی! با بغض تازه ای گفتم : بزار برم پیشه خانوادم ، خونه خودمون ، خودم..! آرین : دِ مثه اینکه نمیفهمی هاا ، احمقق من تورو گرفتمت از دسته اون کثافتا نجاتت ندادم که حالا پس بدمت به خانوادت! فهمیدی! پس این فکر و از سر و گوش و نمیدونم خیالاتت بنداز بیرونن ! https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ❤️‍🩹💔
https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ویدئو هاش🛐 زیبا بمونی پیشمون🌪 اینجا از هرچیزی وجود داره : داستان وَ یا رمان میزاریم ^ خبر فوتبالی^ویدیو کلیپ^ متن انگیزشی^ وَ... ^ بودنت باعث افتخاره ناز🩶 افتتاح : 21-5-1405🤍 " بیست و یکِ ، پنجم، مرداد،چهارشنبه،1405🖤 رمان هاش دله همرو بردهه...🫠
227 ممبر؛ میایی رندمون کنی ناز بانو " مهربون جناب💝🛐 https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 خوشحال میشم خوشحالمون کنید...💊💗
دوتا رمان خفن با ژانر : درام بسیار عاشقانه ، غمگین❤️‍🩹 اگه این ژانر هارو دوستداری بیا..💔 ^8ساعت پس از انتخاب^ . تازه کلاهه لباسشم انداخته بود و قیافش تو اون تاریکیه گم شده بود ، در صورتی که نیکوان اصن لباس کلاه دار نداشت فقط آره یه چند تا داشت اما این جوری نبود فرق داشت ، کلم و از بغلش جدا کردم و بالا آوردم تا ببینم طرف و . آره اون نیکوان نبود ، اون بیشتر شبیهه آرکان بود ، ترسیده بودم این اینجا چیکار میکرد؟؟ از بغلش جدا نشدم ، میدونی چرا چون وقتی بترسم هول بشم ، یا ... هرچیزی شبیهه این ، من دیگه نمیتونم حرکت کنم نه اینکه انگار فلج بشم ، اینکه نمیتونم کمی تکون بخورم از سره جام ، همونطور که من داشتم کسی که شبیهه آرکان بود و میدیدم اون هم زل زده بود به من و نگاهم میکرد . کم کم بغض کردم و اشک تو چشام جمع شد که همونموقع آروم من و دوباره تو بغلش کشید دوباره بدون حرکت بودم ، فقط من و داشت بغل میکرد و هردفعه یکم محکمتر بغلم میکرد ، دستایه من دورش بود ، خواستم بکشم کنار اما نزاشت ، دستام و سفت گرفت و محکم با دستام خودش و بغل میکرد و منم محکمتر بغل میکرد ، کم کم اشکام داشتن میریختن، ♡♡♡♡♡ اعتراف، کن، عاشقمی حتی به اجّبآر ♧ 1 آرین : ... ... نیلا توو خودتت خودت و به این روز و وضع کشوندی! با بغض تازه ای گفتم : بزار برم پیشه خانوادم ، خونه خودمون ، خودم..! آرین : دِ مثه اینکه نمیفهمی هاا ، احمقق من تورو گرفتمت از دسته اون کثافتا نجاتت ندادم که حالا پس بدمت به خانوادت! فهمیدی! پس این فکر و از سر و گوش و نمیدونم خیالاتت بنداز بیرونن ! https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 ❤️‍🩹💔
227 ممبر؛ میایی رندمون کنی ناز بانو " مهربون جناب💝🛐 https://eitaa.com/joinchat/3348432593Cd2a95c8800 خوشحال میشم خوشحالمون کنید...💊💗