eitaa logo
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
408 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
قبلی فیلتر شد بیا اینجا ممبر۴۰ تا شد فعالیت میکنیم داستانم ادامه میدیم https://eitaa.com/biuogeraporofroomanmechanel
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
. وقتی خودمان را به اندازه کافی دوست داشته باشیم، می‌توانیم به راحتی به درخواست غیرمنطقی دیگران بگوییم نه؛ آن‌وقت دیوانه‌وار سعی نخواهیم کرد همه را راضی نگه داریم. - آلن دو باتن 𝑀-
. در بدرقه‌ی کوه، قوی باید بود ای دیده! ببار، آخرین دیدار است - صامره حبیبی 𝑀-
. خنجر زیاد خورده‌ام از دشمنان ولی آن خنجر نشسته به قلبم ز دوست بود - محمدعلی حقدل 𝑀-
. مگر این غصه را کمتر کند دوش زلیخایی زلیخا خوب می‌فهمد عزیز از دست دادن را - عباس تافته 𝑀-
قلبم داشت از سینه بیرون می‌زد. بدون اینکه حتی به اطرافم نگاه کنم، شروع کردم به دویدن. تمام راه فقط یه جمله توی سرم تکرار می‌شد: «لوسی... فقط زنده باش...» نفس‌نفس‌زنان به کلبه رسیدم. در، مثل دفعه‌ی قبل، نیمه‌باز بود. دستم می‌لرزید. آروم در رو هل دادم. «لوسی...؟» هیچ جوابی نیومد. قدم‌هام رو آهسته داخل کلبه گذاشتم. سکوت عجیبی اونجا حاکم بود. حتی صدای نفس کشیدن خودمم برام ترسناک شده بود. یهو... صدای افتادن یه وسیله از اتاق پشتی اومد. از ترس خشکم زد. با خودم گفتم: «اگه قاتل هنوز اینجا باشه چی...؟» دلم میخواست برگردم و برم خانه اما نمی‌تونستم برگردم. لوسی ممکن بود هنوز زنده باشه. به خودم قول دادم لوسی هرجا که باشه پیداش کنم. آروم به سمت اتاق رفتم. دستم رو روی دستگیره گذاشتم. سه... دو... یک... در رو باز کردم. اما... هیچ‌کس اونجا نبود. فقط روی دیوار، با رنگ قرمز، یه جمله نوشته شده بود: «دیر رسیدی...» کنار نوشته، همون علامت همیشگی بود... خرگوشی با چشم‌های سیاه، لبخندی کشیده و دماغی شبیه دلقک. همون لحظه صدای زنگ گوشیم بلند شد. شماره ناشناس... ترسیدم چند ثانیه مردد موندم. بعد تماس رو جواب دادم. صدایی خش‌دار و آروم گفت: «بازی تازه شروع شده...» ارتباط قطع شد. ادامه دارد... قولی که نباید میدادم