.
به سرخی لبت پنداشتم اهل بلاروسی
بَلای روس چه؟ نه، ناقلایِ نازِ ایرانی!
- کیمیا موسویانصدر
𝑀-
.
به راه عشق بردمت، به سنگ غم سپردمت
سبب شدم که بشکنی، دلا! حلال کن مرا
- مجتبی خوشزبان
𝑀-
.
حوّای من! بر من مگیر این خودستایی را که بیشک
تنهاتر از من در زمین و آسمانت آدمی نیست
- محمدعلی بهمنی
𝑀-
.
بعد صد سال اگر بر سر قبرم گذری
پاره سازم کفن و زندگی از سر گیرم
- جلال عضد
𝑀-
.
امیدِ عافیتم بود، روزگار نخواست
قرارِ عیش و امان داشتم، زمانه گرفت
زهی بخیلِ ستمگر که هرچه داد به من
به تیغ بازستانْد و به تازیانه گرفت
- ابتهاج
𝑀-
.
بدجور زخم خوردهای از روزگار که
حتی زمان، گذشته و عادت نمیکنی
- احسان محمودی
𝑀-
.
شانههایت ساعتی چند؟ بگو، میخرمش
گاه خرج گریههایم سخت بالا میرود
- فریدون فرخزاد
𝑀-
.
«آنگونهام که انگار من را وسط کتابی غمگین فراموش کردهاند.»
- سیدخان کومورجو
𝑀-
.
نه امید وصل دارم که تو را به بر بگیرم
نه توان دلبریدن که سرِ سفر بگیرم
- فاضل نظری
𝑀-
.
شب چنان گریه کنم بی تو که همسایه به روز
دست من گیرد و بیرون کشد از آب مرا
- سعدی
𝑀-