eitaa logo
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
325 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
قبلی فیلتر شد بیا اینجا ممبر۴۰ تا شد فعالیت میکنیم داستانم ادامه میدیم https://eitaa.com/biuogeraporofroomanmechanel
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
سلام بچه ها اگه یادتون باشه من لونا دفعه قبل یه داستان به اسم قولی که نباید میدادم نوشتم و الان تصمیم گرفتم یک داستان دیگر بنویسم به اسم اخرین زمستان و فعلا ۴ پارت ازش نوشتم‌ و امروز ۳ پارت رو داخل کانال میزارم
سلام، من آرتورم. دوازده سالمه و یه داداش بزرگ‌تر به اسم هنری دارم که چهارده سالشه. ما توی یه کلبه‌ی قدیمی، وسط یه روستای کوچیک زندگی می‌کنیم. بابام سال‌ها پیش، به یه دلیل نامعلوم، فوت کرد. همه می‌گن سکته کرده، ولی راستش برام مهم نیست؛ چون هیچ‌وقت ندیدمش و خاطره‌ای ازش ندارم. چند وقتیه که هر شب کابوس‌های وحشتناکی می‌بینم. از خواب با ترس می‌پرم و هر بار که چشمامو باز می‌کنم، می‌بینم هنری هنوز بیداره؛ انگار اونم خواب به چشمش نمیاد. راستش... بیشتر اون کابوس‌ها درباره‌ی مادرمه. اون همیشه آدم عجیبی بود، اما چند وقتیه رفتارش ترسناک‌تر از قبل شده. نمی‌دونم واقعاً چه قصدی داره یا اصلاً چه مشکلی داره، اما فقط یه چیز رو می‌دونم... اگه اوضاع همین‌طور ادامه پیدا کنه، یه شب من هم مثل بابام از خواب بیدار نمی‌شم. اخرین زمستان