eitaa logo
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
325 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
قبلی فیلتر شد بیا اینجا ممبر۴۰ تا شد فعالیت میکنیم داستانم ادامه میدیم https://eitaa.com/biuogeraporofroomanmechanel
مشاهده در ایتا
دانلود
درک کردنو فقط اونایی بلدن که هیچوقت درک نشدن💔 𝑀-
نگاهی عجیب به هم کردیم. چیزی نگفتم. هنری با صدایی لرزان گفت: «البته که از پیشت نمی‌ریم، مادر. ما همیشه پیشت می‌مونیم.» با شناختی که ازش داشتم، فهمیدم دروغ می‌گه و فقط می‌خواد دل مادر رو به دست بیاره تا دوباره شکنجه‌اش نکنه. ظهر، بعد از نوشتن تکالیف تاریخ، روی برگه‌ی تکلیفم زدم: ۱۹۳۰/۹/۹. بچه‌های مدرسه ازم خواسته بودن برای یک بار هم که شده، برم و باهاشون توی خرابه‌ی روستا فوتبال بازی کنم. نمی‌خواستم به مادر بگم، اما نمی‌خواستم دل بچه‌ها رو هم بشکنم. آروم به سمت آشپزخونه رفتم و گفتم: «مادر، می‌شه عصر با بچه‌ها به فوتبال برم؟» صورتش درهم رفت. گفت: «نه. تو از اینجا بیرون نمی‌ری.» بعد خیلی محکم دستمو گرفت. جیغ زدم. دستم داشت کبود می‌شد. گفت: «بیرون هوا گرمه... بذار کمکت کنم خنک شی.» بعد منو داخل یخچال انداخت و در رو بست. جیغ زدم: «کمک...! اینجا سرده...! کمک...! کمک...!» اخرین زمستان
هرچه می‌گذشت، بدنم سردتر می‌شد و صدایم کم‌سو‌تر. داد می‌زدم، اما انگار هنری نمی‌شنید. ناگهان چشم‌هایم بسته شد. وقتی چشم‌هایم را باز کردم، دیگر داخل یخچال نبودم. چشم‌هایم تار بود. فکر کردم خودشه... هنری. اما بعد از چند ثانیه فهمیدم که اون هنری نیست. یه بند شبیه طناب دار بود. من توی زیرزمین بودم؛ جایی که مادرم هیچ‌وقت اجازه نمی‌داد برم اونجا. ترسناک بود. پر از ابزار شکنجه.. داشتم گریه می‌کردم که در با لگد باز شد. هنری بود. زخمی. گفت: «زدمش... اون زن دیوونه رو زدم. بیا، بیا باید از این خانه فرار کنیم» نفس‌نفس می‌زد. با خودم گفتم: «یعنی این آخرین باریه که شکنجه می‌شم؟ امیدوارم...» اخرین زمستان
دویدیم. از خانه زدیم بیرون. بدنم جون نداشت، بدن هنری زخمی بود. دویدیم و دویدیم، اما اون داشت می‌اومد. از سرش خون می‌چکید، دندون‌هاش خونی بود و یه قمه توی دستاش بود. موهاش بهم ریخته بود. هنری گفت: «عجله کن، الان بهمون می‌رسه.» همون لحظه خودم زمین خوردم، اما هنری به‌موقع بلندم کرد. به سمت یه کوچه رفتیم... خشکمون زد. بن‌بست بود. اون با صورت خونی نزدیکمون شد و گفت: «اشتباه بزرگی کردید، پسرا.» و اومد نزدیکمون. با قمه زد به هنری، اما یه طوری که نمرد. جیغ زدم. راستش... این آخرین چیزیه که یادمه، تا وقتی که توی همون زیرزمین، زخمی بیدار شدم. آخرین زمستان
چنلمون ۲۰۰تا بشه جایزه میدم بهت🦦
میدونی؟! هستما.. میرم، میام، میخندم، قهقهه میزنم، غذا میخورم، سرکار میرم، میخوابم.... ولی ذوقم خیلی وقته کوره:) 𝑀-
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
وای این ویدیو که میا لباسای چرتو پرت گرون خریدع😂😂😂
هُنَر، جاییه که روحم خودشو پیدا میکنه. 𝑀-