eitaa logo
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
323 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
قبلی فیلتر شد بیا اینجا ممبر۴۰ تا شد فعالیت میکنیم داستانم ادامه میدیم https://eitaa.com/biuogeraporofroomanmechanel
مشاهده در ایتا
دانلود
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-
وقتی بیدار شدم، توی زیرزمین بودم، اما هنری کنارم نبود. ترسیدم. آروم گریه کردم. بلند شدم. نمی‌دونستم دنبال چی هستم، اما شروع کردم به گشتن زیرزمین. انگار نیرویی به من می‌گفت فقط بگرد و به چیز دیگه‌ای فکر نکن. گشتم تا به یک دفتر رسیدم که انگار مال پدرم بوده. اولش با یه عکس از پدر و مادرم شروع شد، اما صورت مادرم خط خورده بود و شکل یه هیولا کشیده شده بود. شروع کردم به خواندن. این‌طور شروع شد: «سلام. باید بگم که من دارم دیوونه می‌شم. اون زن... اون زن... دیگه نمی‌تونم. می‌خوام پسرام رو بردارم و برم، اما نمی‌شه. یکی‌شون ۴ سالشه و دیگری تازه به دنیا اومده. نمی‌تونم بذارم زیر دست این زن بمونن.» چند صفحه فقط راجب روش فرار نوشته بود، اما صفحه‌ی بعدی تاریخش خیلی دورتر از تاریخ‌های دیگه بود. داخلش نوشته بود: «من دیگه نمی‌تونم. من نمی‌تونم فرار کنم. پس باید خودمو بکشم. مجبورم... نمی‌تونم بگم چرا، ولی این آخرین متنیه که می‌نویسم.» آخرین زمستان