.
نردبان مىخواست يا انديشهى دينار داشت؟
نفع خود مىديد تنها، هر كه با ما كار داشت!
- حسین نادری
𝑀-
.
هزار آتش و دود و غم است و نامش «عشق»
هزار درد و دریغ و بلا و نامش «یار»
- مولانا
𝑀-
.
میخواستم محکم بمانم، کوه باشم
در بحر طوفانزای وحشت، نوح باشم
خاری به چشم تیرهی اندوه باشم
باری، ز دستم بر نیامد گریه کردم
- احمد جم
𝑀-
.
کویر بودم و بارانی از تو باغم کرد
بهار میشوم ار بارشی دوباره کنی
- حسین منزوی
𝑀-
.
با وجود همهی آنچه میگوییم و مینویسیم، در قلب، چیزهایی بزرگتر از آنچه گفته میشود، باقی میمانند.
- محمود درویش
𝑀-