.
هزار آتش و دود و غم است و نامش «عشق»
هزار درد و دریغ و بلا و نامش «یار»
- مولانا
𝑀-
.
میخواستم محکم بمانم، کوه باشم
در بحر طوفانزای وحشت، نوح باشم
خاری به چشم تیرهی اندوه باشم
باری، ز دستم بر نیامد گریه کردم
- احمد جم
𝑀-
.
کویر بودم و بارانی از تو باغم کرد
بهار میشوم ار بارشی دوباره کنی
- حسین منزوی
𝑀-
.
با وجود همهی آنچه میگوییم و مینویسیم، در قلب، چیزهایی بزرگتر از آنچه گفته میشود، باقی میمانند.
- محمود درویش
𝑀-
.
کارِ بزرگ خویش را کوچک مپندار
از دوست دشمن ساختن کار کمی نیست
- فاضل نظری
𝑀-
.
شبهای هجر را گذراندیم و زندهایم
ما را به سختجانی خود این گمان نبود
- شیخ بهایی
𝑀-
.
انسانهای زخمی را بیشتر دوست دارم؛ آنهایی که رنج کشیدهاند، چون دلشان عمیقتر میتپد. کسی که درد را فهمیده باشد، مهربانی را هم بهتر میفهمد. شاید به همین دلیل است که بعضی دلها، با وجود تمام شکستگیها، هنوز زیبا میمانند.
- داستایفسکی
𝑀-
.
آهسته گوش کن به تمامِ جهان من
یک من درون سینهی من بی قرارِ توست
- لاادری
𝑀-
.
بدون احترام، عشق جایگاهشو از دست میده.
و با کمتوجهی و بیتفاوت بودن، دوست داشتن هم کمرنگ و ضعیف میشه.
رابطه درست علاوه بر ساختن، باید ازش محافظت هم بشه.
- سپهر خدابنده
𝑀-
.
عارفی بر سر یک پیچش مو کافر شد
من رند و سه وجب زلف پر از فر، چه شود
- حسین ساعدی
𝑀-