.
هیچ ابری موجبِ خاموشیِ خورشید نیست
رو سیاه است آنکه کوشیدهست در تحقیرِ من
- حسین دهلوی
𝑀-
.
ضمیر مفردی بودیم با رویای «ما» بودن
بُتی با آرزوی بیسرانجامِ خدا بودن
عصا بودم! ولی در دستِ لرزان کهنسالان
دلم را خون نکن، با من نگو از اژدها بودن
شما قالی کرمانی و من سجادهی شیخم
تفاوت میکند در خاطر ما نخنما بودن
خدا روز ازل خاک مرا با گرد غم آمیخت
تقاص عشق را پس دادهام با کربلا بودن
مرا بوسید و در هنگام خلقت با خودش میگفت:
عزیزم «این تو» و این «چند روزی ارمیا بودن»
- ارمیا کیشبافان
𝑀-
.
دلم هر لحظه از داغی به داغِ دیگر آویزد
چو بیماری که گرداند زِ تابِ درد بالین را
- صائب تبریزی
𝑀-
.
هرچه انسان، انسانتر باشد، در واقعیت بیشتر میبازد؛ این بهایی است که او باید برای ذات متمایزش بپردازد.
- امیل چوران
𝑀-
.
در دلش مهر تو بود اما به لب انکار کرد
شیخ تا چشمش به تو افتاد، استغفار کرد
- محمدحسین حائری
𝑀-
.
حق سالهاست گمشده، آهوییست
انصاف، کوچکرده پرستوییست
اُف بر عدالتی که ترازوییست
در دست یک الههی نامیزان
باریکهای به نور نمیدانند
با پلک بسته فلسفه میخوانند
این مردمان به دایره میمانند
با خود تمام عمر گلاویزان
- سعید مبشر
𝑀-
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
بلاخره اومدی😂
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا