داشت شب میشد.
به لنی گفتم: «وای... خیلی خستهام. هوا هم داره تاریک میشه. بیا، نباید وسط خیابون بمونیم.»
لنی به اطراف نگاه کرد و گفت: «موافقم... اونجا رو ببین، یه سوپرمارکته.»
آروم به سمت سوپرمارکت رفتیم.
شیشههای جلوی مغازه شکسته بود و همهجا پر از گرد و خاک بود.
بااحتیاط وارد شدیم.
قفسهها تقریباً خالی بودند، اما هنوز چند قوطی کنسرو روی زمین افتاده بود.
یکی از کنسروهای لوبیا را برداشتم.
گفتم: «غذاهاش... انگار هنوز سالمه.»
ناگهان لنی با صدای آرومی گفت: «لُری... اونجا رو ببین.»
به سمتی که انگشتش اشاره میکرد نگاه کردم.
روی دیوار، با اسپری قرمز نوشته شده بود:
«اگر صدایی شنیدی... فرار نکن.»
چند لحظه فقط به نوشته خیره ماندم.
لنی آرام پرسید: «به نظرت کی اینو نوشته؟»
گفتم: «نمیدونم... فقط امیدوارم هر کسی که بوده، هنوز زنده باشه.»
نگاهم روی قفسهها چرخید.
چند تا از کنسروهای لوبیا باز بودند.
کنارشان یک بطری آب نیمهپر افتاده بود.
با تعجب گفتم: «لنی... نگاه کن. یکی اینجا بوده... و فکر نمیکنم مدت زیادی از رفتنش گذشته باشه.»
در همان لحظه...
تق!
صدای عجیبی از انتهای فروشگاه آمد.
هر دو خشکمون زد.
آروم یه میلهی آهنی از روی زمین برداشتم و با اشاره به لنی گفتم: «پشتم بمون.»
قدمبهقدم به سمت صدا رفتیم.
وقتی به انتهای راهرو رسیدیم...
یه موجود روی زمین افتاده بود.
اما زامبی نبود.
حداقل شبیه زامبیهایی که دیده بودیم، نبود.
نصف صورتش کاملاً شبیه یک انسان بود...
و نصف دیگرش، شبیه یک هیولای ترسناک.
نفسم بند آمد.
آروم گفتم: «به نظرت... یه هیولای انساننماست؟»
لنی خم شد و با دقت به سرش نگاه کرد.
چند ثانیه سکوت کرد.
بعد با تعجب گفت: «لُری... سرش رو نگاه کن...»
به سرش نگاه کردم.
وسط پیشانیاش یک سوراخ عجیب دیده میشد.
انگار چیزی با قدرت از سرش رد شده بود.
هنوز نمیدانستم چه اتفاقی برایش افتاده...
که ناگهان لنی با صدایی لرزان گفت:
«لُری... اون دیوار...»
برگشتم.
همان اسپری قرمز...
اما اینبار یک جملهی جدید:
«دارن نگاهمون میکنن.»
تابستانی که تمام نشد
دنیایی پشت ان در ممنوعه
#part_3
بفرمایید اینم سه پارت از داستان جدید امیدوارم خوشتون بیاد و لذت ببرید
پرامپت عکس با گل لیلیوم اوردم🌸🎀
امار الان۲۲۰
امار بشه ۲۳۰ پرامپت رو میدم 🦦💔
از دستش نده 🌱🥀
چنل:https://eitaa.com/Bioygerafi
لونا ناشناس پره همه میگن داستان جنایی میخوان مثل داستان قولی که نباید میدادم😂🦦💔
#ناشناس
https://eitaa.com/Bioygerafi