eitaa logo
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
313 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
قبلی فیلتر شد بیا اینجا ممبر۴۰ تا شد فعالیت میکنیم داستانم ادامه میدیم https://eitaa.com/biuogeraporofroomanmechanel
مشاهده در ایتا
دانلود
سم هنوز داشت می‌لرزید. من و لِنی فقط بهش نگاه می‌کردیم. هیچ‌کدوممون نمی‌دونستیم چی باعث شده انقدر بترسه. بالاخره سکوت رو شکستم. «سم... اون کیه چرا انقدر ازش میترسی؟» سم چند ثانیه ساکت موند. بعد آروم گفت: «اگه جای من بودی خودت می‌فهمی چرا اینقدر از اون وحشت دارم.» دیگه چیزی نپرسیدم. در همون لحظه... بییییپ... صدای ضعیفی از گوشه‌ی پناهگاه اومد. هر سه همزمان برگشتیم. یه مانیتور قدیمی که گوشه‌ی اتاق زیر گرد و خاک افتاده بود... روشن شد. سم با وحشت زمزمه کرد: «نه...» تصویر نداشت. فقط صفحه‌ای سیاه بود. بعد چند کلمه روی صفحه ظاهر شد. «آزمایش شماره ۴۷» قلبم تند تند می‌زد. چند ثانیه بعد نوشته عوض شد. «سه سوژه شناسایی شدند.» لِنی با ترس گفت: «داره درباره‌ی ما حرف می‌زنه؟» قبل از اینکه کسی جواب بده... نوشته‌ی بعدی ظاهر شد. «لُری لنی سَم...» چند ثانیه سکوت. اسم هر سه‌ی ما روی صفحه نوشته شده بود. نفسم بند اومد. سم آروم یک قدم عقب رفت. گفت‌‌‌ نه نه نه اون مارو پیدا کرد یک لگد محکم به مانیتور زد و شکوندش بعد سم از جاش بلند شد، یه چراغ‌قوه روشن کرد و شروع کرد وسایل پناهگاه رو چک کردن. همه‌چیز رو ‌برای فرار آماده می‌کرد. گفت: دنبالم بیاید باید از اینجا بریم تابستانی که تمام نشد دنیای پشت ان در ممنوعه
اینم از پارت ۱۰ اوووووووو راستی بگم که این داستان ۲۰ پارت داره
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
خواهش میکنم 🎀 #ناشناس https://eitaa.com/Bioygerafi
امیدوارم بتونی با توضیحاتی که بهت داخل ناشناس دادم داستان خودتو بنویسی
𝓕𝓪𝓷𝓽𝓪𝓼𝔂 𝓡𝓮𝓪𝓵𝓶≽^• ˕ • ྀི≼ 𝑀-