چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
.
شدم گمراه و سرگردان، میان این همه ادیان
میان این تعصبها، میان جنگ مذهبها
یکی افکار زرتشتی، یکی افکار بودایی
یکی پیغمبرش مانی، یکی دینش مسلمانی
یکی در فکر تورات است، یکی هم هست نصرانی
هزاران دین و مذهب هست، دراین دنیای انسانی
خدا یکی… ولی, اما هزاران فکر روحانی
رها کردیم خالق را گرفتاران ادیانیم
تعصب چیست در مذهب؟ مگر نه این که انسانیم
اگر روح خدا در ماست… خدا گر مفرد و تنهاست
ستیز پس برای چیست؟ برای خود پرستیهاست
من از عقرب نمیترسم ولی از نیش میترسم
از آن گرگی که میپوشد لباس میش میترسم
از آن جشنی که اعضای تنم دارند خوشحالم
ولی از اختلاف مغز و دل با ریش میترسم
هراسم جنگ بین شعله و کبریت و هیزم نیست
من از سوزاندن اندیشه در آتیش میترسم
تنم آزاد، اما اعتقادم سست بنیاد است
من از شلاق افکار تهی بر خویش میترسم
کلام آخر این شعر یک جمله و دیگر هیچ
که هم از نیشو میشو ریشو هم از خویش میترسم
- سیمین بهبهانی
𝑀-
نزن بره بخون
چنل فیلتر شده بیو رو چک کن
.
آزمودن صحت ایمان دیگران وظیفهی ما انسانها نیست؛ بنده نمیتواند ایمان بندهای دیگر را بسنجد. مگر نمیدانی؟!
–ملت عشق–
#از کتاب
𝑀-
.
از آن شبهاست که به نظرم میرسد بیشتر از توانم زندگی کردهام. انگار مدتها پشت چراغ قرمز گیر افتادهام و آخرین اتوبوسی که به خوشحالی میرفت با چراغ سبز قبلی رفته.
- حمید سلیمی
𝑀-
.
تو مثل آغوشی
شبیه پیراهن
خریدهای اما مرا نمیپوشی
اگر چه نزدیکی، غریبهای با من
چنانکه میخواهم
مرا نمیخواهی
تو میتوانی که دلیل لبخند عمیق من باشی
ولی نمیخواهی رفیق من باشی
اگر چه زیبایی
به من نمیآیی
- سیدتقی سیدی
𝑀-
.
مریزید خون از پیِ تاج و گنج
که بر کس نمانَد سرایِ سپنج
- فردوسی
𝑀-