از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد
ساقی بدون دست پر میکرد ساغر را
- ارمیا کیشبافان
𝑀-
.
به حرمتِ نان و نمکی که با هم خوردیم!
نان را تو ببر که راهت بلند است و طاقتت کوتاه؛ نمک را بگذار برای من!
میخواهم این زخم، تا همیشه تازه بماند.
- شمس لنگرودی
𝑀-
.
خاک این خطه طلا بود، خرابش کردند
اندکی آب و هوا بود، خرابش کردند
هدف مِیکده و کعبه و بتخانه یکیست
هرکجا راه خدا بود، خرابش کردند
𝑀-
.
در جوانی حقِ ما این مرگِ تدریجی نبود
مثل یک پروانه دائم، دورِ غمها سوختیم
- زهرا عسگری
𝑀-
.
رفتم ز خود، چو در دلم آمد خیال تو
تنها نشستهای تو و خالیست جای من
- حزین لاهیجی
𝑀-
.
گاه در وجودمان به قبرستانی محتاجیم، برای چیزهایی که درونمان میمیرند.
- محمود درویش
𝑀-
.
من از اهالی ایکاشهای بیثمرم
اگر تو خستهای از من، من از تو خستهترم
- سیدتقی سیدی
𝑀-