.
شبیه بیگناهی که لب دار است میترسم
اگر چه روح من میبیند آفاق رهایی را
- امیرمحمد هاتفی
𝑀-
اندوه که به گلو میرسد، بغض میشود به سر که میرسد از چشم ها سرازیر میشود و وقتی فراتر از بدن باشد، مارا از زمان جدا میکند. گویی که وجود نداریم. هستیم اما نیستیم.
𝑀-
بعضی شبا ارزو میکنم کاش میتونستم برگردم به گذشته، نه برای اینکه چیزیو تغییر بدم برای اینکه یه سری چیزارو دوباره احساس کنم .
𝑀-
شما رو نمیدونم ولی روان من کاملا نابود شده، یکی حرفم رو نمیشنوه عصبی میشم، یکی دیر میرسه عصبی میشم، یکی دیر جواب پیامم رو میده عصبی میشم یا یکی بیشتر از دو بار صدام میکنه باز هم عصبی میشم.
𝑀-
از چشم افتادن یه شبه اتفاق نمیوفته
شما طی یک فرآیند کسی که دوستون داره رو بارها و بارها اذیت میکنید
و از یه جایی به بعد اون شخص تصمیم میگیره دیگه بهتون نگه چی آزارش میده
و شما و دوست داشتنتو واسه همیشه رها کنه
𝑀-
برای نگه داشتن آدما تلاش نکنید، فایده نداره. کسی که بخواد بمونه خودتم بخوای بری نمیزاره.
𝑀-
ما از دلگیری روزهایمان به شب پناه می بردیم
و از دلتنگی شب هایمان به روز
واینگونه بود که تمام جوانی مان
"درناتمامِ یک انتظار"تمام شد...
𝑀-
هر چیزی، که اذیتت می کنه، داره صبر کردن رو بهت یاد میده؛ هر کسی که ترکت میکنه داره ایستادن رو پای خودت رو، بهت یاد میده؛ چیزی که عصبانیت میکنه داره بخشش رو بهت یاد میده، هیچ چیز بدون نتیجه نمیمونه.
𝑀-