کینهاي نیستم ،فقط
لطفشون رو جبران میکنم...!
𝑀-
در هر مرحلهای از بزرگسالی ، بیشتر به این پیمیبرم که اعتماد به آدمها ، صبحهای غمانگیز و شب های دلگیری به همراه داره'
𝑀-
.
تا چه خواهد کرد با من دور گیتی زین دو کار
دستِ او در گردنم یا خونِ من در گردنش
- سعدی
.
حالا خودمانیم، عشقی که با بدبختی مراقبش باشی، به چه درد میخورد؟ عشقی که با حصار و بند و غل و زنجير محافظت بشود، چه ارزشی دارد؟