کاش برمیگشتم به اون موقع که بچه بودم و فکر میکردم تنهایی فقط یعنی کسی تو خونه نیست.
𝑀-
شاید با نبودنت کنار اومده باشم؛ اما
- هنوزم تولدت رو یادمه
- هنوزم عکساتو تو گالریم دارم
- هنوزم با کوچکترین جزئیاتی راجب تو ناراحت میشم
- هنوزم آهنگا منو یاد تو میندازن
- هنوزم هرجا میرم خاطراتت از جلوم رد میشه
- و اگر بودی چقدر راحت تر میشد این زندگی رو تحمل کرد
- و غمی سخت در استخوانم میگدازد
𝑀-
یه حقیقتی در مورد آدمها هست که نباید فراموش کرد، هر آدمی یه ظرفیتی داره، وقتی از اون ظرفیت بگذره ممکنه کاملا یه آدم دیگه بشه، بعدش نباید متعجب رفتار متفاوتش بشید، این قضیه کاملا در ذات انسانها طبیعیه.
𝑀-
- وقتی یه نفر برای من تموم میشه،نه بل𝒶ک میشه،نه آنفالو میشه و نه استوری های تیکه دار رو از سمت من میبینه؛
فقط از چشمم میفته همین،دیگه حتی اگه پیام بده یا زنگ بزنه یا اتفاقی جایی ببینمش یا هر چیه دیگه؛
هیچوقت نمیتونه برگرده به جایی که قبلا بوده.
𝑀-
من یه اخلاق بدی که دارم اینه که عمق هرچیزی رو میرم؛
تا عمق احساسات،تا عمق سوالات،تا عمق حرف ها،تا عمق رفتار ها،و حتی عمق سکوت ها،برای همین گاهی چیز هایی میبینم و میشنوم و میفهمم که نباید،همین هم باعث ناراحتی میشه،هم باعث فکر و خیال بیشتر.
𝑀-
زندگی خیلی عجیبه؛ به خودت میای و میبینی کسایی رو از زندگیت حذف کردی که فکر میکردی بدون اونا هیچوقت نمیتونی ادامه بدی.
𝑀-
اعتقادِ زیادی به این دارم که چند دقیقه موزیک، چند صفحه کتاب خوندن، یا چند ساعت ورزش کردن، میارزه به حرف زدن با آدمهای بیهدف، و پُرادعا؛
𝑀-
کسی که منو از دور میبینه فکر میکنه میتونم کل سختیای دنیا رو تحمل کنم ، ولی حقیقت اینه که دیگه پاهام حتی توانایی حمل خودم رو ندارن!
𝑀-
سرم تو کار خودمه.
علاقهای به زندگی بقیه ندارم وَ
پیگیر داستانی جز داستان زندگی خودم نیستم.
اِنرژیمو برای حرف زدن راجع به آدما وَ
سرک کشیدن تو زندگیشون حروم نمیکنم وَ
ترجیح میدم همونو صرف چیزای مهمتری کنم.
خیلی وقته سرگرم هدفها وَ ساختن زندگی خودمم.
بخش زیادی اَز آرامشی که اِمروز دارمو،
مدیون همین اَخلاقمم…
𝑀-