من یه اخلاق بدی که دارم اینه که عمق هرچیزی رو میرم؛
تا عمق احساسات،تا عمق سوالات،تا عمق حرف ها،تا عمق رفتار ها،و حتی عمق سکوت ها،برای همین گاهی چیز هایی میبینم و میشنوم و میفهمم که نباید،همین هم باعث ناراحتی میشه،هم باعث فکر و خیال بیشتر.
𝑀-
زندگی خیلی عجیبه؛ به خودت میای و میبینی کسایی رو از زندگیت حذف کردی که فکر میکردی بدون اونا هیچوقت نمیتونی ادامه بدی.
𝑀-
اعتقادِ زیادی به این دارم که چند دقیقه موزیک، چند صفحه کتاب خوندن، یا چند ساعت ورزش کردن، میارزه به حرف زدن با آدمهای بیهدف، و پُرادعا؛
𝑀-
کسی که منو از دور میبینه فکر میکنه میتونم کل سختیای دنیا رو تحمل کنم ، ولی حقیقت اینه که دیگه پاهام حتی توانایی حمل خودم رو ندارن!
𝑀-
سرم تو کار خودمه.
علاقهای به زندگی بقیه ندارم وَ
پیگیر داستانی جز داستان زندگی خودم نیستم.
اِنرژیمو برای حرف زدن راجع به آدما وَ
سرک کشیدن تو زندگیشون حروم نمیکنم وَ
ترجیح میدم همونو صرف چیزای مهمتری کنم.
خیلی وقته سرگرم هدفها وَ ساختن زندگی خودمم.
بخش زیادی اَز آرامشی که اِمروز دارمو،
مدیون همین اَخلاقمم…
𝑀-