eitaa logo
𝐅𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲 𝐑𝐞𝐚𝐥𝐦
681 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
🎸⋆༺────────༻⋆🎸 ☆ گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود ☆ 🎸⋆༺────────༻⋆🎸 ︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵ ☆به قلمرو خیال خوش اومدی ☆ ☆ جایی که خاص بودن اتفاقی نیست، انتخابه ☆ ︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵ ────────────═༻ ‌‌‌‌ کپی نکن🚫 ༺═────────────
مشاهده در ایتا
دانلود
╭─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╮ 🕯️ بچه‌هااا مژدههه! 🖤 ╰─── ⋆⋅☆⋅⋆ ───╯ امشب ناگهانی یه داستان خفن به ذهنم خطور کرد که قراره از فردا شروع کنم به نوشتنش... 👀📖 و احتمالا فردا ۲ پارت ازش می‌ذارم 😭🖤 ولی یه قولی داده بودیدااا... 👁️👁️ قول داده بودید ممبرها رو ببرید بالا! 😭📈 پس منم داستان جدید رو میارم، شما هم ممبرا رو بیارید بالا 😌🖤 ⟡ فردا منتظر پارت اول باشید... ⟡ 𓆩🕯️𓆪
میدونی، از وقتی یادم میاد فقط توی مسافرت بودم. اوایل فکر می‌کردم خیلی جالبه، اما هرچی بزرگ‌تر شدم، این مسافرت‌ها مزخرف و مزخرف‌تر شدن. اینکه نتونی یه خونه‌ی واقعی داشته باشی، فقط به خاطر شغل پدرت، واقعاً خسته‌کننده بود. شغلی که باعث می‌شد ما رو از این کشور به اون کشور و از این شهر به اون شهر ببره. شاید بگی: «خب، این اتفاق برای خیلی‌ها می‌افته.» اما باید بگم سخت در اشتباهی. چون این روند تکراری بالاخره یه روز شکست... اون روز مثل همیشه بود؛ تا وقتی که پدرم از در اومد و گفت: — قراره بالاخره توی یه شهر توی تگزاس ساکن بشیم. از خوشحالی و تعجب شاخ درآوردم! — واقعاً؟! ایول! پدرم خندید و گفت: — فردا صبح راه می‌افتیم. وسایلتون رو آماده کنید. کل شب از هیجان خوابم نبرد تا اینکه بالاخره صبح شد. مسیر طولانی‌ای بود، اما بالاخره رسیدیم. و باید بگم اولین باری که واقعاً خورد تو ذوقم، وقتی بود که خونه‌ی جدیدمون رو دیدم. یه خونه‌ی قدیمی و زواردررفته بود. اما نذاشتم ذوقم از بین بره. کلید رو از دست بابام کش رفتم. — سلین! با خنده کلید رو بالا گرفتم و شروع کردم به باز کردن در. با خودم گفتم: «توش حتماً بهتر از بیرونه.» اما باید بگم... نه، راستش نبود. کلید برق رو زدم، اما کار نمی‌کرد. بی‌خیالش شدم و دویدم سمت اتاق جدیدم و شروع کردم به تمیز کردنش. همون‌جا بود که متوجه یه برآمدگی روی زمین شدم. انگار اون قسمت با بقیه‌ی کف اتاق فرق داشت. شروع کردم به زور زدن و کندن اون قسمت. گرد و خاک بلندی بلند شد و شروع کردم به سرفه کردن. و همون‌جا بود که یه صندوق کوچیک دیدم. بازش کردم. داخلش یه دفتر و یه عکس بود؛ عکسی که انگار متعلق به یه مادر و دختر بود. دفتر رو باز کردم... و تازه فهمیدم که این خونه فقط یه خونه‌ی قدیمی نیست. اگر من برنگشتم ★Luna☆
۱۲ مارس ۱۹۰۰ امروز اِلین دوباره تمام صبح توی باغ بود. هرچقدر صدایش کردم که بیاید صبحانه بخورد، گوش نداد. نمی‌دانم این دختر چرا این‌قدر عاشق آن درخت قدیمی است. می‌گوید وقتی کنار آن می‌نشیند، صدای کسی را می‌شنود که اسمش را صدا می‌زند و ازش میخواهد که با او بازی کند. البته مطمئنم خیال خودش است. صفحه را ورق زدم. ۱۸ مارس ۱۹۰۰ اِلین امروز گفت دیشب کسی وارد اتاقش شده. به او گفتم خواب دیده، اما قسم می‌خورد صدای قدم‌ها را شنیده. عجیب اینجاست که صبح، پنجره‌ی اتاقش باز بود. دوباره صفحه را ورق زدم. اما هرچه جلوتر می‌رفتم، نوشته‌ها عجیب‌تر می‌شدند. ۲۸ مارس ۱۹۰۰ اِلین امشب دوباره گفت کسی صدایش می‌کند. این بار من هم شنیدم. چند لحظه به جمله خیره ماندم. صفحه‌ی بعد را با عجله ورق زدم. ۲۹ مارس ۱۹۰۰ او ناپدید شد. «پلیس می‌گوید فرار کرده. اما من می‌دانم اِلین فرار نکرده. اگر خودش رفته بود، چرا کفش‌هایش هنوز کنار تختش است؟» قلبم تندتر زد. آخرین صفحه‌ی کامل را باز کردم. دست‌خط مادر به‌شدت نامرتب شده بود. «من فقط یک چیز را می‌دانم؛ اِلین خودش نرفته است. کسی او را برده. و اگر من فردا برنگشتم، کسی که این دفتر را پیدا می‌کند باید کاری را که من شروع کردم تمام کند.» اگر من برنگشتم ★Luna☆
✨ رسیــد! رسیــد! ✨ دو قسمت از رمان جدیدم: «اگــر مــن بــرنگشــتــم» 🥀 حتماً بخونیدش و نظرتون رو توی ناشناس برام بفرستید… 👁️‍🗨️ شاید این داستان، اون چیزی نباشه که از اول فکر می‌کردید… 🩸
╭─── 🥀📖🥀 ───╮ بچه‌ها یه چیز مهم… اگه تعداد بازدیدها زیاد نشه و ممبر جدید نیاد، یعنی قولی که بهم دادید رو شکستید… 🫠 چون نوشتن این داستان واقعاً زمان می‌بره، و با شروع مدرسه‌ها دیگه مثل قبل وقت ندارم. 📚⏳ پس اگه دوست دارید داستان‌های بعدی رو هم بنویسم 🥺🖤 نذارید این داستان، آخرین داستانم باشه… ╰─── 🥀📖🥀 ───╯
هر روز دو پارت براتون داخل کانال میزارم
سلامممم😆 چالشم از نوع ( هنره)باید خلاقیت دستا یه قشنگتونو به کار ببرید. میتونه در مورد کاردستی، نقاشی، ساز، صدایه زیباتون،ادیت و..... باشه. 😜 -کاردستی: یه مدل مد نظر خودم بهتون میدم و میگم درستش کنید نمره میدم هرکی نمره ی کامل گرفت جایزه رو بهش میدم😁🎭 -نقاشی: یه نقاشی بهتون میدم میگم بکشش و نمره میدم هرکی نمره ی کامل گرفت جایزه رو به اون میدم. 🎨 -ساز: با سازی که داخل خونتون دارید میتونید برام اهنگ بزنید بفرستید و هرکی نمره ی کامل گرفت جایزه بهترین ساز زن رو داره. 🎻🎸🪕🪈🪉🪘🥁🎼🎧🎤🎷🎺🪗🪇 -صدا هایه زیباتون: اهنگ مورد علاقه اتون رو میخونید برام میفرستید به صدا هاتون نمره میدم هرکی کامل گرفت جایزه بهترین صدا رو میگیره🎤 -ادیت: یه عکس بهتون میدم هرکی بهترین ادیت رو بزنه و نمره ی کامل بگیره جایزه ی بهترین ادیت زن رو میگیره. حالا داخل ناشناس بهم بگید از کدوم چالش بیشتر خوشتون میاد؟🦦❤️‍🩹 https://eitaa.com/Bioygerafi
(خبر خوب اوردم براتون از فردا چالش مون شروع میشه🥳) فقط باید داخل پرایوت بنده بگید چه مدل چالشی دوست دارید🦦❤️‍🔥 Pv: @Jesika2535 -کاردستی🎭 -نقاشی🎨 -ساز🎻 -اواز🎤 -ادیت.🎧