eitaa logo
𝐅𝐚𝐧𝐭𝐚𝐬𝐲 𝐑𝐞𝐚𝐥𝐦
519 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
53 ویدیو
9 فایل
🎸⋆༺────────༻⋆🎸 ☆ گرچه آب رفته باز آید به رود ماهی بیچاره اما مرده بود ☆ 🎸⋆༺────────༻⋆🎸 ︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵ ☆به قلمرو خیال خوش اومدی ☆ ☆ جایی که خاص بودن اتفاقی نیست، انتخابه ☆ ︵‿︵‿୨୧‿︵‿︵ ────────────═༻ ‌‌‌‌ کپی نکن🚫 ༺═────────────
مشاهده در ایتا
دانلود
. سخت می‌خواهم که در آغوشِ تنگ آرم تو را هر قدر افشرده‌ای دل را، بیفشارم تو را - صائب تبریزی 𝑀-
ترو خدا یکمم از پروفایل و بیو ها و اینا هم تعریف کنید منم اینجامممم😭 مرسی😂 -جسیکا ممنونمم💜و اینکه دو پارت امروز رو از دست ندین📖 -لونا https://eitaa.com/Bioygerafi
ببخشید اما نمیشه چون نمیتونیم داستان های کسی که نمیشناسیمش رو بزاریم و اینکه گفتم من به داستان طنز علاقه ای ندارم لونا https://eitaa.com/Bioygerafi
وایییی مرسیییی🦦🎀❤️‍🩹 -جسیکا ممنوننن✨ _لونا https://eitaa.com/Bioygerafi
— یه شرطی داره. چند لحظه سکوت کردم. — چه شرطی؟ صدایش از داخل درخت آمد: — یه بازیه. ساده‌تر از چیزیه که فکر می‌کنی. ساکت موندم و گوش دادم. — تو باید بین سه تا چیز یدونه رو انتخاب کنی اگه چیزی که انتخاب کرده باشی درست باشه به چیزی که میخوای میرسی. انتخاب‌هات کاملاً به خودت بستگی داره و من نمی‌تونم مجبورت کنم چیزی رو انتخاب کنی. مکثی کرد و ادامه داد: — اما هر انتخابی که بکنی، یه چیز بهت می‌ده و یه چیز ازت می‌گیره. صدایش آرام بود. — اگه ببری، من بهت چیزی می‌دم که بیشتر از همه می‌خوای؛ جواب تمام سؤال‌هات درباره‌ی اِلین. می‌فهمی چه اتفاقی براش افتاد، چرا ناپدید شد و چه کسی پشت همه‌ی این ماجرا بود. چند لحظه سکوت کرد. — اما اگه ببازی... صدایش کمی تغییر کرد. — چیزی که من می‌خوام رو به من می‌دی. — و چیزی که می‌خوای چیه؟ خندید. — اونو آخر بازی می‌فهمی. دوباره سکوت کرد و بعد گفت: — یه قانون دیگه هم هست. وقتی بازی شروع شد، نمی‌تونی وسطش انصراف بدی. باید تا آخر ادامه بدی. صدایش آرام تر شد — و یادت باشه سلین.. — از انتخابت مطمئن باش وگرنه هرگز نخواهی فهمید چه بلایی سر الین اومد ساکت شدم. به درخت خیره ماندم. حالا فقط یک سؤال توی ذهنم بود. آیا ارزش داشت برای پیدا کردن اِلین، وارد بازی‌ای بشم که حتی نمی‌دونستم‌ مجازاتش واقعاً چیه؟ اگر من برنگشتم ★Luna☆
گفتم: — هر کاری باشه، می‌کنم. من آماده‌ام. ناگهان سه چیز جلوی من ظاهر شد. یک کلید که اسم اِلین روی اون حک شده بود. یک جعبه‌ی هدیه. و یک کاغذ. چند لحظه فقط بهشون خیره موندم. اصلاً مطمئن نبودم کدوم یکی از این وسیله‌ها رو باید انتخاب کنم. اول چشمم روی جعبه افتاد. روی جعبه نوشته شده بود: «چیزی که می‌خواهی داخل من است.» دستم رو جلو بردم، اما همون لحظه مکث کردم. اما صدا گفته بود هر انتخاب یه چیز بهم می‌ده و یه چیز ازم می‌گیره. پس چرا باید چیزی رو انتخاب کنم که مستقیم بهم می‌گه چیزی که می‌خوام داخلشه؟ بعد نگاهم به کاغذ افتاد. روش نوشته شده بود: «همیشه چیزی را انتخاب کن که بیشتر می‌خواهی.» چند لحظه به جمله خیره شدم. انگار کسی می‌خواست منو به سمت یه انتخاب خاص بکشونه. با خودم گفتم: «اگه قرار باشه منو گول بزنن، احتمالاً چیزی رو جلوی من می‌ذارن که بیشتر از همه وسوسه‌م کنه.» نگاهم دوباره روی کلید افتاد. اسم اِلین روش حک شده بود. شاید این انتخاب هیچ چیزی بهم نمی‌داد... اما حداقل مستقیماً به اِلین مربوط بود. آروم دستم رو روی کلید گذاشتم. دستم می‌لرزید. اما انتخابم رو کرده بودم. — این رو انتخاب می‌کنم. چند ثانیه سکوت شد. بعد صدای داخل درخت ناگهان کلفت‌تر و عصبی‌تر شد: — نهههههه...نه نه نه مکثی کرد. — لعنتی... تو از چیزی که فکر می‌کردم خوش‌شانس‌تری! برای اولین بار می‌تونستم عصبانیت رو توی صداش حس کنم. — هیچ‌کس تا حالا نتونسته بود از این آزمون رد بشه... همه ی ادما به قدری زیاده‌خواه بودند که وسوسه امیز ترین وسیله رو انتخاب میکردن. اما خب، من سر قول خودم می‌مونم. ناگهان صدایی از پشت سرم اومد. برگشتم. روی تنه‌ی درخت، جایی که چند لحظه قبل هیچ چیزی نبود، یک قفل قدیمی ظاهر شده بود. کلید رو جلو بردم. دقیقاً اندازه‌ی قفل بود. چرخوندمش. تق! قفل باز شد. ناگهان نور شدیدی همه‌جا رو گرفت. چشم‌هام رو بستم. چند ثانیه بعد، وقتی دوباره چشم‌هام رو باز کردم، با چشم‌های خودم چیزی رو دیدم که خیلی‌ها معتقد بودند حتی وجود هم نداره. جهنم... صدایی آشنا از پشت سرم گفت: — آماده‌ی شنیدن حقیقت هستی؟ اگر من برنگشتم ★Luna☆
دو پارت امروز اگر من برنگشتم نظرتون رو بهم توی ناشناس بگید سوپرایز شدید؟خوشتون اومد؟
تبلیغ داخل ناشناس نکنید. 💢 گذاشته نمیشه.
اتفاق خواستی نمیوفته. -فقط میام بهت میگم دلم تنگ شده. -میام میگم هنوز دوست دارم. -میام میگم میخوام دوباره بهم پیام بدی. و فقط جوابی که بهم میدی میزنه تو ذوقم. یا شاید حتی جوابم ندی. -همین 𝑀-
مستحکم؛ 𝑀-
باید بخوره تو ذوقت تا بفهمی همه مثلِ خودت نیستن؛ 𝑀-