ترسناکه واقعا...
که ندونی یک نفر نسبت بهت چه فکر یا احساسی داره و هر چی که میگه میتونه یه دروغِ بزرگ باشه!
𝑀-
.
سکوت کردهای و از گلایه لبریزی
نگفتهای به کسی از غم خودت چیزی
چقدر غم به دلت راه دادهای ای دوست!
مگر چه بر تو گذشته که اشک میریزی
بخاطر چه کسی اینقدر پریشانی
بخاطر چه کسی اینقدر غمانگیزی
عجیب منتظرم! منتظر که میآیی
شبیه پنجرهای رو به باغ پاییزی
نبرد بین من و مرگ همچنان باقیست
خدا کند نکشد کارمان به خونریزی
- احسان محمودی
𝑀-
.
خندهی شیرین گل یا گریهی تلخ گلاب
مرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
- فاضل نظری
𝑀-
.
پلکهایم به هم فشرده شدند
چشمهایم توان گریه نداشت
بدترین شکل شادمانی بود
دست در دست مرگ رقصیدن
- احسان محمودی
𝑀-
.
ميزی برای كار، كاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای ياد، يادی برای سنگ؛ اين بود زندگی!؟
𝑀-
.
«هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من گلها را دور بیاندازید؛ سنگقبرها چیزی از دلتنگی نمیدانند!»
𝑀-
.
آواز خواندم از تب و تنهایی
شاید به رغم اینهمه دانایی
یک مرگ در نهایتِ زیبایی
با آخرین ترانهی خود باشم تنهایی
𝑀-
.
پدرم! برای تو چه بگویم؟!
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ هم کاری نمیکند؟
- غلامرضا بروسان
𝑀-