.
خندهی شیرین گل یا گریهی تلخ گلاب
مرگ بیش از زندگی با ماست بعضی وقتها
- فاضل نظری
𝑀-
.
پلکهایم به هم فشرده شدند
چشمهایم توان گریه نداشت
بدترین شکل شادمانی بود
دست در دست مرگ رقصیدن
- احسان محمودی
𝑀-
.
ميزی برای كار، كاری برای تخت، تختی برای خواب، خوابی برای جان، جانی برای مرگ، مرگی برای ياد، يادی برای سنگ؛ اين بود زندگی!؟
𝑀-
.
«هر چیزی که دیرتر از زمانش برسد دیگر هیچ معنایی ندارد.
بعد از مرگ من گلها را دور بیاندازید؛ سنگقبرها چیزی از دلتنگی نمیدانند!»
𝑀-
.
آواز خواندم از تب و تنهایی
شاید به رغم اینهمه دانایی
یک مرگ در نهایتِ زیبایی
با آخرین ترانهی خود باشم تنهایی
𝑀-
.
پدرم! برای تو چه بگویم؟!
بگویم زخمم آنقدر عمیق شده که میتوان در آن درختی کاشت؟ بگویم غمگینم و مرگ هم کاری نمیکند؟
- غلامرضا بروسان
𝑀-
.
رفتم از خالق بخواهم یک دو روزی مرگ را
پاسخ آمد به خیالت زنده بودی تاکنون؟
𝑀-
.
ز خواب مرگ بیدارم مکن صبح قیامت هم
که با این خستهجانی تا ابد باید بیاسایم
𝑀-