.
همه عیبِ خلق دیدن، نه مُروت است و مَردی
نِگهی به خویشتن کن که تو هم گناه داری
- سعدی
𝑀-
.
پینههای دست و پا سر زد به پیشانی، عجب
کفر با پیراهن زهد و ریا برگشته است
خیمهی خورشید را دیندارها آتش زدند
آه! معنای حقیقت تا کجا برگشته است
- فاضل نظری
𝑀-
از جنس عشق آنجا ضیافت تا که بر پا شد
ساقی بدون دست پر میکرد ساغر را
- ارمیا کیشبافان
𝑀-
.
به دست مادرم ای با وفا ز آب بنوش
اَلا علی الدّنیا بَعْدَک العَفا، عباس
- امیرهادی خسروی
𝑀-
.
باز هم باغچه از غنچهی پژمرده پر است
شهر، از مردم دلتنگ و دل آزرده پراست
- فاضل نظری
𝑀-
.
به رسم آشنایی رنجه کن بر چشم من پایی
مگر ویران کند پای تو بنیان جدایی را
- معنی زنجانی
𝑀-
.
«او، تو را کشته بود ولی تو انگار طوری هستی که اگر بر مزارت دسته گلی میگذاشت، او را میبخشیدی.»
- امره گورلک
𝑀-