نوستالژی دهه هشتادیcore:😂
برار در موردم چی فکر کردی ها؟!🤨
بیت الفرح!
هدایت شده از خونه منوممبرا!
نمونه توسل به شهید بگم براتون...
یه فلافل فروشی بود که صاحبش یه خانوم بود🚶🏻♀
بنده خدا خیلی به شهید ذوالفقاری ارادت داشت 🥲
اسم مغازه اشم گذاشته بود «پسرک فلافل فروش»😭✨
*کسایی که کتاب شهیدو خوندن میدونن چی میگم:)فلافلهاش تو کل شهر معروف بود! از بس خوشمزه و تُرد بودن🤌🏻 اهالی «خاله» صداش میکردن👀 +خاله سه تا فلافل . +خاله یه فلافل برام میزنی؟ +خاله یه ده تا فلافل بزن یکم دیگه میام ببرمشون... + خاله... با ذوق برامون تعریف میکرد هر بار که میرم کربلا و نجف اونجا یه سری هم به مزار داداش هادی میزنم _آخه مزار شهید تو دارالسلام نجفه:) بالای ۴۰ بار کربلا رفته بود 🥲 تو فلافلی نقلیش یه قفسه کتاب بود همون ورودی. توشم کتابای شهدا رو داشت خصوصا ابراهیم هادی و هادی ذوالفقاری میگفت اینارو قبلا چیده بودمشون تو یخچالم😂🤣 میگفت... کل دارایی و برکت زندگیمو از هادی دارم... اینکه الان تو شهر معروفم به خاطر هادیِ... کربلا رفتنام بخاطر هادیِ... همهاش بخاطر نگاه شهیده... بیت الفرح!