eitaa logo
𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎/کتابخانه آبی
98 دنبال‌کننده
59 عکس
180 ویدیو
0 فایل
Mi: @spidercat_100 Ch :𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
مشاهده در ایتا
دانلود
ߊ‌ܢܚܩܢ ܝ‌ܩߊ‌ܝ‌ߺ: (✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ 8 مادرم با دیدن ما از جایش پرید و با عجله به طرفمان آمد. — ویولت! سوفیا! کجا بودید؟! تمام شب دنبالتان گشتم! سرم را پایین انداختم. لباس‌هایم پاره شده بود و روی دست‌هایم خراش‌های زیادی دیده می‌شد. — ببخشید مامان... چشمان مادرم پر از نگرانی بود اما وقتی مطمئن شد سالم هستیم، مرا در آغوش گرفت. — مهم نیست چه اتفاقی افتاده، فقط خوشحالم که برگشتی. سوفیا همه چیز را تعریف کرد؛ از گرگینه، فرارمان و ساقه‌هایی که دور دست و پایم پیچیده بودند. با شنیدن این حرف‌ها، رنگ صورت مادرم پرید. — ساقه‌ها؟! مطمئنی ساقه‌های معمولی نبودند؟ سوفیا سرش را تکان داد. — نه... انگار زنده بودند. مادرم چند لحظه ساکت ماند. بعد آهسته گفت: — پس افسانه‌ها حقیقت دارند... من و سوفیا با تعجب به هم نگاه کردیم. — چه افسانه‌ای؟! نویسنـבه: ღآیلینـے✯ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 نویسنـבه: ღآیلینـ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
ߊ‌ܢܚܩܢ ܝ‌ܩߊ‌ܝ‌ߺ: (✯جنگل اسرارღ) ܢ݆ߺߊ‌ܝ‌ࡅ߳ߺߺܙ 9 مادرم به سمت صندوقچه‌ای قدیمی رفت که گوشه حفره قرار داشت. در آن را باز کرد و یک کتاب بسیار کهنه بیرون آورد. روی جلد کتاب تصویری از یک درخت عظیم با چشم‌های درخشان دیده می‌شد. — این کتاب نسل‌هاست در خانواده ما مانده. در آن از موجودات جنگل اسرار نوشته شده... صفحه‌ای را باز کرد. در همان لحظه تصویر همان ساقه‌های پیچان را دیدم! بدنم لرزید. — اینا همونان! مادرم با نگرانی گفت: — به آن‌ها «ریشه‌های نگهبان» می‌گویند. آن‌ها فقط زمانی بیدار می‌شوند که چیزی خطرناک در جنگل در حال بیدار شدن باشد. سوفیا زمزمه کرد: — خطرناک‌تر از گرگینه؟ مادرم آرام سر تکان داد. — خیلی خطرناک‌تر... ناگهان صدای مهیبی از دوردست جنگل بلند شد. بووووووم! زمین زیر پایمان لرزید. گرد و خاک از سقف خانه فرو ریخت. من و سوفیا وحشت‌زده به بیرون دویدیم. در دوردست، میان درختان، نوری سبزرنگ به آسمان می‌رفت. و درست در میان آن نور... سایه یک موجود غول‌پیکر دیده می‌شد. موجودی که چشمانش مانند زمرد می‌درخشید. مادرم با صدایی لرزان گفت: — نه... امکان نداره... — اون چیه؟! 😨 مادرم زیر لب پاسخ داد: — اجنه سیاه... نگهبان نفرین‌شده جنگل. و در همان لحظه، اجنه چشمان درخشانش را مستقیم به سمت ما دوخت... نویسنـבه: ღآیلینـے✯ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 نویسنـבه: ღآیلینـ ܭܝ݆ߺࡅ࡙؟ ܣܩܝ‌ߊ‌ܘ ߊ‌ܢܚܩܢ ࡅ߭ࡐ‌ࡅ࡙ܢܚࡅ߭ܥ‌‌ܘ ࡐ‌ ܥ݆ࡅ߭ܠܙ ܧܢܚ݅ࡅ߭ܭَܩ🥰 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
3.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
2.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اختصـاصـے چنــل: 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖ 𝐵𝓁𝓊𝑒 𝐿𝒾𝒷𝓇𝒶𝓇𝓎 𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖𓂃𓂃𖤐 ุ‌ ࣪˖