گاهی فکر میکنم شاید دردِ حقیقی نه زخم، بلکه ناتوانی در فراموش کردن باشد.
چاقو فقط یک بار میبُرد، اما خاطره هربار که به ذهن باز میگردد، زخمِ کهنه را دوباره باز میکند.
برای همین برخی آدم ها برای مدت های طولانی از اتفاقی که مدت ها پیش رخ داده رنج میبرند؛ اما نه از چیزی که از دست رفته است، بلکه از چیزی که هرگز نمیتوانند از ذهن بیرون کنند.
𝘔𝘺 𝘣𝘭𝘶𝘦
گاهی فکر میکنم شاید دردِ حقیقی نه زخم، بلکه ناتوانی در فراموش کردن باشد. چاقو فقط یک بار میبُرد، ا
و شاید بزرگترین رنج انسان، زندگی کردن با گذشتهای باشد که هرگز نمیتواند از یاد ببرد.
سکوت همیشه به معنای نبودِ صدا نیست؛ گاهی همچون پیچکیست که بین دو نفر، ریشه میدواند و هیچ تبری قادر به قطع کردن آن نیست.
پیچکی که روی صمیمیت های مدفون شدهی گذشته رشد میکند.
هدایت شده از Spring day³★ᯓ
The Lost Archive
بعضی چیزها برای موندن ساخته نشدن؛
اما بعضی خاطرهها، حتی وقتی همهچیز تموم میشه، یه جایی جا میمونن.
سارا ایز بک!
اینبار میخوام چنلهاتون رو به شکل یک پروندهی آرشیوی ثبت کنم.
از روی حالوهوای چنلتون، رنگها، نوشتهها، عکسها، آهنگها و چیزهایی که توش باقی گذاشتین، برای هرکدوم یک پروندهی مخصوص ساخته میشه؛
نام پرونده | شماره پرونده | وضعیت | رنگ غالب | حالوهوا | فصل | مکان | آهنگ | نشونههای ثبتشده
و مهمتر از همه؛
یک یادداشت اختصاصی که انگار سالها بعد، کسی این پرونده رو پیدا کرده و دربارهی چنلتون نوشته.
شاید بعضی پروندهها دربارهی یک خاطره باشن، بعضی دربارهی یک آدم، بعضی دربارهی یک آهنگ و بعضی فقط دربارهی چیزی که هیچوقت اسمش رو نفهمیدیم.
برای ثبت پروندهتون:
اسم چنل + لینک + اسکرینشات از چنلتون رو توی 📻 فرکانسِ ناشناس بفرستید
ظرفیت | تگ | تگ² | نکته | من
هر چنل، یک پروندهست، بخشی از خاطرات یک که نباید فراموش بشه.
_Spring Day Archive, 001