بعد از این امتحانات، حتی تور دور دنیا هم
نمیتونه کاری کنه روانم به حالت سابق برگرده.
کلمهی «خونه» رو خیلی دوست دارم. دارم برمیگردم خونه. میآی خونه پیش من؟ این گلها رو برای خونه گرفتم. تو برای من مثل خونهای. خونه. خونه. خونه. خونه.
اگه یه روز حالت خیلی بد بود و نمیتونستی حرف بزنی؛ بهم زنگ بزن و سکوت کن، من اونقدر به سکوتت گوش میدم که خالی شی.
واقعا گردنبند گرفتن از طرف کسی که دوستش داری خیلی قشنگه، اینطوریه که همیشه گردنته، دلت تنگ میشه بهش دست میزنی و حضورش رو حس میکنی، طوریه که انگار میگه ببین من همیشه بیخ گلوتم، تو هر شرایطی .