این عادت تظاهر به قوی بودن، غمگین نشدن، بیتفاوت بودن یه جا بلاخره کار دست آدم میده، احساساتی که بزور چپوندیش تو یه کمد و فکر کردی دیگه تموم شده.
من تو زندگیت اون آدمی هستم که وقتی همه دارن میرن منتظرت میمونم تا بند کفشت رو ببندی.
من کلا کنار میام، کنار میام، کنارم میام، اما یهو از همون کنار میخابونم زیر گوشت.
منم زیاده روی کردم، در دوست داشتن، در تلاش کردن، در حرف زدن، در اعتماد کردن، همیشه بیش از حد بودم.
الان توی نقطهایم که حاضر نیستم یه مو از سرت کم شه اما حالتم دیگه برام مهم نیست.