- چای می نوشم که با غفلت فراموشت کنم
چای می نوشم ولی از اشک فنجان پر شده
『اَفکارِ آبي』
「 چرا دیگر برایَم نامه ننوشتی ؟
نامهرسان در راه مُرد ، یا من در قلب ِ تو؟ 」
『اَفکارِ آبي』
هدایت شده از شاعروچایی؛
هرچه آیینه به توصیف تو جان کند نشد
آه، تصویر تو هرگز به تو مانند نشد
هستم زِ غمش چنان پریشان که مپرس
زانسان شدهام بی سر و سامان که مپرس
『اَفکارِ آبي』
ای که گفتی عشق را از یاد بردن سخت نیست...
عشق را شاید ولی هرگز مرا نشناختی...!
_فاضلنظری
『اَفکارِ آبي』
هدایت شده از شاعروچایی؛
ای نسیم بی قرار روزهای عاشقی
هر کجا زلفی پریشان شد،گمان کردم تویی