بخوامم نمیتونم از ذهنم بندازمش بیرون.
حتی برای چند دقیقه، چند ساعت
همیشه هست، نه تنها یه گوشه از قلبم.
توی بخش بخش وجودم )
اون یه تیکه از من توی یه نقطه دیگه از همینشهره.
قهوه اش را تمام کرد و گفت : چطور انقدر خوب دیگران را دلداری میدی؟
خندیدم و گفتم : حرفایی را میزنم که دوست داشتم دیگران برایم بگویند.
وَ
«دوستت میدارم »
رازیست که در میان حنجره ام، دق میکند...
#حسین_منزوی
قرار نبود استوریش باز شهه،الان فک میکنه من هر روز خوابیدم رو اکانتش پیگیرشم😭😭😭😭
اون چندثانیه هست میگی یه لحظه چشمام رو ببندم الان بلند میشم)))
قشنگگگگگگگگک میریییییییی تو کمااااااا بیصاحاب من زنگ اول تموم شد چشم هامو یدقه بستم
الانننننننننن زنگ آخ بیدارررررررررررر شدمممممممممممممم
ما بازهم با یکدیگر روبه رو میشویم اما؛ از اینکه بازهم ما هستیم یا من و تو اطمینانی ندارم؛