قرار نبود استوریش باز شهه،الان فک میکنه من هر روز خوابیدم رو اکانتش پیگیرشم😭😭😭😭
اون چندثانیه هست میگی یه لحظه چشمام رو ببندم الان بلند میشم)))
قشنگگگگگگگگک میریییییییی تو کمااااااا بیصاحاب من زنگ اول تموم شد چشم هامو یدقه بستم
الانننننننننن زنگ آخ بیدارررررررررررر شدمممممممممممممم
ما بازهم با یکدیگر روبه رو میشویم اما؛ از اینکه بازهم ما هستیم یا من و تو اطمینانی ندارم؛
بعضی موقع ها خاطرات هجوم میارن ، از نوک انگشتای پا ، اروم اروم پامو تسخیر میکنن میان بالاتر از کمرم رد میشن ستون فقرات و رد میکنن میرسن به گلوم ، اونجاست که حس میکنم دیگه نمیتونم نفس بکشم ، دوتا دست حس میکنم که دارن خفم میکنن ، حتی نمیتونم ذره ای از بدنمو تکون بدم ، بعدش گلو درد وحشتناک، دردی ناشی از بغض زیاد...
عمه،دلم برات یذره شده...
صبرکردن ، واسه رسیدن و حرفزدنباهاش کلافگی داره اما واسه اون که باشه باسرحالترین ورژن ممکنم مرورش میکنم و صبرمیکنم.
چشمانتظاربودن درد داره ولی واسه اون که باشه این دردو با همهی جونم میپذیرم.
همهی عواقبهارو با جونودل خواهم پذیرفت چرا که چون دوستتدارم.
دوستتدارم واژهی عمیقیست که پشتآن پر از حسهایِخوبِ توصیف نشدنیست.
میدانم که مرا میدانی.
میفهمم که مرا فهمیدهای.
پس ، تا آخرینروزِ زندگیام ؛
برای دیدنِ خندههایت و رسیدن بهتو
منتظرت میمانم !-
تو به من صبر را یاد دادی
صبر و شوق رسیدن به خودت هرگز در من تمام نمیشود !`
-دلی/واقعی|ازمن.