°•🌲اگه شما هم یه روزی سفر به یه جادهی آروم طرفای شمال غرب داشتید،
و اگه یه سری برچسب روی ماشینا دیدین احتمالا دارین میرین آبشار جاذبه.
روی هیچ نقشهای نیست و بیشتر مردن اسمشم نمیدونن.
بعضیها فکر میکنن یه افسانهست.
ولی اگه کنجکاوین، صبر نکنین، سفر برین، پیداش کنین.
یه جایی همون اطراف، بین هیزمها منتظره.✨•°
🕛 زمان؟ خب نمیدونم فقط میدونم نیمهشبه.
💤 همه اهالی خونه خوابن و من ؟ خب من یه آدم نهچندان قد بلند،
با یه هوس غیرقابل کنترل برای شکلات توی کابینت بالایی هستم.
🕯 دستور؟
برداشتن خوراکی از کابینت بالایی
بدون اینکه صندلی نه چندان محکمم زیر پام لق بزنه یا یه لیوان از تو کابینت بیفته!
🧸 کی منتظره؟
شکم گرسنهم
و صدای ذهنم که میگه:واقعاً ارزشش رو داره؟ (معلومه که داره)
⭕️ مشکلات در مسیر:
کابینتی که تا سقفه
یه ردیف لیوان چیدهشده جلوی خوراکی
صدای پایهی صندلی روی کاشی!
🔦 وسایل مورد نیاز؟
یه صندلی که واقعاً واسه ایستادن ساخته نشده.
تعادل در حد نینجا.
و خلاقیت در "چجوری بدون لمس کردن لیوانا، شکلاتو بکشی پایین"
‼️ هشدار:
یه لیوان بیفته؟
یه صدای برخورد بیاد؟
مامور لو میره و عملیات متوقف میشه تا صبح!
🎯 وضعیت مأمور:
با موفقیت شکلاتو گرفته، از صندلی پایین میپره
و در کابینت رو با آرامش شگفت انگیزی میبنده
و بر میگرده به اتاقش جوری که انگار هیچوقت اونجا نبوده.
نتوانستم آدم موردعلاقه ی خود بشوم
و در ادامه نتوانستم آدم موردعلاقه ی او بشوم.
⋅•⋅⊰∙∘☽ آسمون خیلی بزرگه، بینهایت و پر از سکوت.
یه جایی که همهی نورها، خاطرهها و لحظهها
به هم میرسن و با هم یکی میشن.
آسمون پر از چیزهاییه که دیگه وجود ندارن.
نورهایی که از خیلی قبل فرستاده شدن،
صداهایی که دیگه گفته نمیشن،
چیزهایی که تموم شدن، اما هنوز ناپدید نشدن.
آدمها، ستارهها، شهابسنگها...
همه توی همین آسمون جا دارن،
حتی وقتی خودشون نیستن،
ردشون هنوز اونجاست.
آسمون مثل یه کتاب بازه،
هر ستاره یه صفحه،
هر خاطره یه خط،
و هر لحظه یه نقطهی نورانی که
تا همیشه ادامه داره.