هیچوقت بخاطر منفعتم به کسی محبت نکردم، هرچی بوده از ته دلم بوده چیزی که خودم از هیچکس ندیدم.
فکر میکردم دیشب میمیرم و همه چیز تمومه، اما متأسفانه دوباره صبح طلوع آفتاب رو دیدم.
آدم ضعیفی نبود؛
اما دیگر حوصلهی سختیها را نداشت ؛
میل عجیبی به گریز پیدا کرد؛
به ندیدن؛
ندانستن؛
و رفتن برای همیشه :)...
خیلی حساسم،
خیلی روی رفتارای کوچیک آدما دقت میکنم،
حس هام خیلی قویه،
زود میفهمم داستان از چه قراره،
حافظهم به شکل عجیبی همه چیز رو به یاد میاره،
جزئیات رو خیلی خوب میبینم،
وقتی ناراحت میشم قلبم به معنای واقعی مچاله میشه.