eitaa logo
𝗕𝗹𝘂𝗲𝗙𝗜𝗶𝘅 | بلو فلیکس
12.5هزار دنبال‌کننده
1.6هزار عکس
637 ویدیو
0 فایل
. . . 𝗕𝗹𝘂𝗲𝗳𝗹𝗶𝘅 | بلو فلیکس . . . ‌ ‌ •منبع توییت های شـــاهـــکـار 💤 🦋 - هدف‌ما شادکردن شماس به دل نگیر،از ته‌دل بخند🦦🤍 لطفا فقط و فقط برای تبلیغات مراجعه کنید 👇🏻 تبلیغات رایگان نداریــــــم❌ ⚡𝚃𝙰𝙱 ⇨ @tabligha_tt
مشاهده در ایتا
دانلود
• مچ پاتون اندازه ى گردن منه ، ‌بعد تو بيو ميزنيد : Baby Girl ؟ 🐊J̲𝗼𝗶n͟𝗨s⇢@BlueFliX
هدایت شده از تبلیغات پربازده
- یچیزی هیجان انگیز تو راحته..😳👇🏻 دخترای کم سن نیان🤣👇🏻 هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان | هیجان • کلیک کردی!!!!؟؟ 🙄😍 " جوننممم عجب چیزی هستتتت😎👌🏻👉
آخی🥺 🦋J̲𝗼𝗶n𝗨s⋮ @BlueFliX
• وقتی بابات زیادی رُکه: 🐊J̲𝗼𝗶n͟𝗨s⇢@BlueFliX
🛑بالاخره خانومِ کیک به ایتا آمد 😳🍮 🍰آموزش ۱۰۰۰ مدل کیک 🧁آموزش ۱۰۰۰ مدل دسِر 🥮آموزش ۱۰۰۰ مدل شیرینی اینجا منبعِ جدیدترین دستورهاس 👇👇 https://eitaa.com/joinchat/572261996Cde5f556b2c
⁉️جرم سماور رو با این دو قلم از بین ببر ✅ اینجا روشش رو ببین 👇 ⬅️ مشاهده فیلم
8.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
خانمهایی که از بهم ریختگی خونه کلافه میشن😮‍💨😮‍💨 و دوست دارن همیشه خونشون برق بزنه 😍✨ این کانال با کلی ایده منتظر شماست دیگه نگران نباشید 😉🥰 اینم لینکش👇👇 https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35
دوستان همه دارن از این کانال تعریف میکنن میگن از وقتی که عضو کانالشون  شدیم همه جا تمیز و مرتب 👍 زیاد شده برای کار کردن🥹👌 بریم عضو بشیم ببینیم چه خبره😍👇 https://eitaa.com/joinchat/775094741C26f99dea35 روایتی از یک خانواده شمالی 🧕
من پسری یتیم که عموم منو بزرگ کرد عمو و زن عموم خیلی خوب باهام رفتار میکردن‌ ولی پسرعموم از من متنفر بود و همیشه سعی میکرد بی‌کس بودنمو به رخم بکشه هرچی میخواستم اون دست میزاشت روش و تصاحبش میکرد..... جوان بودم که داخل طلا فروشی عموم مشغول به کار شدم ی دختر به اسم هرروز برا پدرش ناهار میاورد تو همین رفت و آمدا فهمیدم عاشقش شدم و فقط بخاطر اینکه بتونم نیکیو بیشتر ببینم از طلا فروشی عموم اومدم بیرون و داخل حجره‌ی فرش فروشی پدر نیکی مشغول بکار شدم. همچی به خوبی میگذشت تا اینکه یروز گذر پسر عموم به حجره افتاد و از نگاههای من به نیکی متوجه علاقه‌م شد و این شد شروع بدبختیای من تمام تلاششو میکرد که به نیکی نزدیک بشه و من هیچ‌کاری برای دور کردنش نمیتونستم انجام بدم ی روز رفتم محل کارش باهاش اتمام حجت کردم که دیگه دورو بر نیکی نپلکه ولی با چیزی که گفت دنیا دور سرم چرخید و چشمام سیاهی رفت باورم نمیشد اون و نیکی.....😱😱 برای خوندن ادامه‌ی داستان روی لینک زیر بزنید👇 https://eitaa.com/joinchat/2642411885C4496ef5679