هدایت شده از - مطـرود ؛
من واقعا از تاريكي شب اول قبر ميترسم ..
من واقعا اون لحظهها منتظرم بياي بگي أنا ذلك الّذی تَتَمَسَّكُ بِحبِّهِ : ) تنهام نزاري مولا ..
پس صبـر کردم ، در حالـي که خار در
چشمم بود ، و استخوان در گلـویم ...
- امیـرالمؤمنینع .