2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انسان هایی که رویای بزرگیـ دارند...☆~☆
#بوکتراپی
𝕁𝕠𝕚𝕟☞@BookTeria ☕️🫧
1.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ولی رن تا ابد🫠✨
#سفربهکتاب
𝕁𝕠𝕚𝕟☞@BookTeria ☕️🫧
𖦹𐙚𝐁𝗼𝗼𝗸 𝐓𝗲𝗿𝗶𝗮فوررگباری!
میدونم زوده ولـی بـرای تولـد کـانـآل کـلی برنامه دارم و در عیـن حال برنامـه ای ندارم 😭🦢 𓂃
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
#قـراردادِعـشـق🔥❤️🔥
#پارتآینده🤭😶🌫
فایل دوربین مداربسته برای چندمین بار پخش شد...نازگل، درست چند دقیقه قبل از مrگ مادرش، آروم چیزی داخل لیوان ریخت...همون لحظه صدای نازگل از داخل فایل صوتی پخش شد:«همه تقصیرا رو میندازیم گردن سارا... آرتین اونقدر عaشقمه که حتی یه لحظه هم به من شک نمیکنه.»
رنگ از صورت آرتین پrید.گوشیش از دستش افتاد.«نه... نه... این امکان نداره...»
تمام این مدت...به زنی تهمت زده بود که تنها گناهش عaشق شدنش بود.تمام این مدت...
قa/ت_ل واقعی رو توی آغoش گرفته بود.
با دستهای لرزون شماره ساراروگرفت...
«شماره مورد نظر خاموش میباشد...» آرتین روی زاnوهاش افتاد و برای اولین بار، با صدای بلند گریه کرد...اما دیگر خیلی دیر شده بود...❤️🔥
𝑱𝑶𝑰𝑵:https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
+پسره فکر میکرد زنِاجباریش قاtل مامانشه
درحالی که تغصیر عشgش بود🥶🤭
هدایت شده از · ִֶָ ⋆ ᥴ⃘ᦱ گـــســـــتـــــرده ⁴ ســـــاعـــــته ارکـــــیـــــده · ִֶָ ᘎ
تمام صحنههایی که سارا گریه میکرد و قsم میخورد بیگناهه، جلوی چشمش زنده شد...
با پاهای لرزون به سمت نازگل رفت.
«همه اینا... دروغه، نه؟»
نازگل لبخند زد...همون لبخندی که یه عمر عaشقش بود.«نه آرتین... ولی تو فقط یه اشتباه کردی... اونم اینکه زیادی حرفای منو باور کردی.»sیلی محکمی توی صورت نازگل نشست.آرتین با صدایی که از گریه میلرزید فریاد زد:«سارا کجاست؟!»
نازگل با خونسردی شونه بالا انداخت.
«اگه هنوز زنده باشه... شاید یه جای این شهر باشه.»
𝙅𝙊𝙄𝙉:https://eitaa.com/joinchat/1362822832C7c0f69cc49
☕️
#هیجانیترینرمانسالایتاانتخابشده🥵💆🏻♀