خب میشه گفت اینا اسم کتاب هایی هستن که تا الان تصمیم گرفتم معرفی کنم☺️
البته کتاب های جنایی و معمایی هم هستن که اونو یه چنل جدا واسش میزنم که حالا بعدا
سرم شلوغه 😅
الان که دقت میکنم خیلی از متنا جا به جا ارسال شده پس یه دور دیگه میفرستم
ترسیدهام! با اینکه بارها اینکارو انجام دادم و میدونم باید چطوری رفتار کنم اما این دفعه استرس متفاوتی به جونم افتاده...لباسی که امشب پوشیدم مخصوص همینکاره، باید وارد اون کلاب بشم، خوانندگی کنم، توجه اون یه فرد مورد نظرو جلب کنم و ادامه داستان. ولی انتظار اینو نداشتم که همون بدو ورود به یکی برخورد کنم و حس کنم که از همین اول ماموریت لو رفتم! سعی میکنم عادی جلوه کنم و از کنارش روی پلکان رد بشم و برم ولی همون لحظه با صدای بم و عمیقش جلومو میگیره و سعی میکنه روبند قرمز رنگی رو که روی صورتم زدم کنار بزنه اما سریع دستش رو نگه میدارم و میگم که روبند بخشی از اجرای امشب منه! و راهم رو میکشم و میرم داخل سالن، وقتی داخل میشم و چهره مورد نظرم رو نمیبینم عصبی میشم و سعی میکنم یواشکی پیداش کنم و در عین حال به سمت بخش اجرا میرم تا مراسم امشب رو شروع کنم تا اینکه چشمم بهش میخوره، طارِک رِلِکن. لباس قرمز و بازی که امشب پوشیدم مخصوص این عوضیه! میخوام توجهش رو جلب کنم و متوجه من بشه، باید متوجه من بشه! و همینطور هم میشه... زمانی که شروع میکنم و موسیقی رو مینوازم و تموم میشه میبینم که همگی به من زل زدن از جمله طارک، اما...