کوییک سیلور ⚔🦋⛓
داستان در مورد سیرس فین، جوانی ۲۴ ساله با قامتی بلند و نحیف، اما محکوم به مرگ است. جرمش؟
دزدیدن زره ملکه و کشتن چندین سرباز سلطنتی. وقتی تیغ شمشیر در شکمش فرو میرود، تنها یک تصمیم میتواند سرنوشتش را تغییر دهد: فرار.
اما او رازی دارد که کسی از آن خبر ندارد، قدرتی هولناک برای کنترل فلزات. این توانایی، در آخرین لحظه به کمکش میآید و باعث میشود از چنگ مرگ بگریزد.
فرارش او را به جایی میکشاند که باورش غیرممکن به نظر میرسد: دروازه ای به سرزمین افسانهای فِیها، جایی در سرما و یخبندان؛ دنیایی پر از موجوداتی با گوشهای نوکتیز، دندانهای نیش درخشان و جادویی که هم وسوسهانگیز است و هم مرگبار. سیرس در این جهان بیگانه با شخصیتی مرموز و قدرتمند روبهرو میشود: کینگ فیشر، فِی کاریزماتیکی با چشمان یشمی و خالکوبیهایی که مثل دود بر پوستش حرکت میکنند. میان این دو، رابطهای پرتنش شکل میگیرد؛ رابطهای که میان اعتماد و دشمنی، جاذبه و تهدید، مدام در نوسان است.
هر قدمی که سیرس در این دنیای ناشناخته برمیدارد، پردهای تازه از رازهای گذشته و آینده کنار میرود. اما سوال اصلی باقی میماند:
آیا او میتواند از نفرین قدرتش جان سالم به در ببرد یا این هدیه، سرنوشتش را برای همیشه به تاریکی گره خواهد زد؟
راز پشت چشم های کینگ چیست؟ او چگونه به این قدرت رسیده؟
آیا رابطه اش به همین آسانی ست؟