شاید براتون سوال بشه چرا بی نهایت چون
اون موقع با دوستام تو سفیر بی نهایتشو ثبت نام کرده بودیم و من یک شب قبل حرکت گفتم چرا تو کرمان کارمون رو شروع نکنیم؟؟ 🧐
و البته که تا بتونم تو یک شب همه چی رو بگیرم خودش داستان بلندی دارد 😣
برا همین بی نهایت هم قاطی سفر ما شد
کل کاغذا تو اتوبوس بریده شد البته که این کاغذ ها باید تو پاکت هایی به شکل قلب جا میگرفتن و تو اتوبوس بچه ها همه یه دور یک پاکت قلبی ساختن 💌
ولی بقیه کارها وقت نشد
و ما رسیدیم اردوگاه و ساعت ۱:۳٠ یا ۲ خوابیدیم
ولی ما این پاکت هارو لازم داشتیم بچه ها هم خسته بودن پس خودم دست به کار شدم بعد نماز که میشد ساعت ۴ یا ۵ بیدار موندم و رفتم سراغ کاراش و کم کم بچه ها هم با اینکه خسته بودن اومدن کمکم
بُرهآن
کارمون تموم شد ولی ما عکس خوشگل از هیچکدوم از محتوای پاکت ها و خود پاکت ها نداشیم پس همه ی پاکت ها و
با چندتا از بچه ها ایده هامون رو روهم گذاشتم و عکسایی قشنگی گرفتیم
اینم شد نتیجه 👏🏻
چونکه ساعت ۶،۷ اینا بود نور خیلی قشنگی برا عکسا بود و یکی از بهترین عکاسی های عمرم بود🤌🏻📷
اینم محتوای بسته ها بود که هرکدومش ماجرایی داشت 🧐
پاکت ها و برگه ها تو تاریکی و لرزش های اتوبوس ساخته شده بودند ✉️🚌
و اما ماجرای وسیله های شهید دهقان امیری
من پارسالش اینارو گرفته بودم روز تولد شهید دهقان پخش کنم که نشد و موند تو خونه ۱ سال وقتی میخواستیم بریم کرمان دیدم که الان فروردینه و تولدش شهید دهقان امیری هم تو این ماه هست پس میبرم کرمان پخش میکنم و این وسیله با کمک بی نهایت عاقبت بخیر شدن
و تازه شکلات ها هم به زور به دستم رسید
مامانم رفت بیرون یه شب قبل اردو گفتم بخره گفت اگه دیدم و الحمدالله خدا خودش حواسش بود همه چی رو جور کنه برا ما 🤗
وقتی پاکت ها اماده شد همه شو ریختیم تو یه پلاستیک بزرگ و بردیم گلزار شهدای کرمان🚶🏻♂
پاکت ها زیاد بودن ولی تعداد بچه ها زیاد تر بود و هرکی تونست ۳ الی ۲ تا پاکت پخش کنه ✉️✏️
بهترین قسمتش پخش پاکت ها بود