بُرهآن
کارمون تموم شد ولی ما عکس خوشگل از هیچکدوم از محتوای پاکت ها و خود پاکت ها نداشیم پس همه ی پاکت ها و
با چندتا از بچه ها ایده هامون رو روهم گذاشتم و عکسایی قشنگی گرفتیم
اینم شد نتیجه 👏🏻
چونکه ساعت ۶،۷ اینا بود نور خیلی قشنگی برا عکسا بود و یکی از بهترین عکاسی های عمرم بود🤌🏻📷
اینم محتوای بسته ها بود که هرکدومش ماجرایی داشت 🧐
پاکت ها و برگه ها تو تاریکی و لرزش های اتوبوس ساخته شده بودند ✉️🚌
و اما ماجرای وسیله های شهید دهقان امیری
من پارسالش اینارو گرفته بودم روز تولد شهید دهقان پخش کنم که نشد و موند تو خونه ۱ سال وقتی میخواستیم بریم کرمان دیدم که الان فروردینه و تولدش شهید دهقان امیری هم تو این ماه هست پس میبرم کرمان پخش میکنم و این وسیله با کمک بی نهایت عاقبت بخیر شدن
و تازه شکلات ها هم به زور به دستم رسید
مامانم رفت بیرون یه شب قبل اردو گفتم بخره گفت اگه دیدم و الحمدالله خدا خودش حواسش بود همه چی رو جور کنه برا ما 🤗
وقتی پاکت ها اماده شد همه شو ریختیم تو یه پلاستیک بزرگ و بردیم گلزار شهدای کرمان🚶🏻♂
پاکت ها زیاد بودن ولی تعداد بچه ها زیاد تر بود و هرکی تونست ۳ الی ۲ تا پاکت پخش کنه ✉️✏️
بهترین قسمتش پخش پاکت ها بود
بُرهآن
و خب به نظرم این سفر برای من معجزه بود
قبلش برای هرکاری باید من رو هل میدادن ولی بعد این سفرم خودم شروع کننده بیشتر کارها بودم
البته معتقدم که همش لطف خدای بی نهایت و حاج قاسمه:)
وگرنه من بدون خدا ذره ای از اتم های هواهم نیستم...
و خب نمیدونم چند نفر پاکت رو باز کردن و نمیدونم چند نفر دوره رو کامل نگاه کردن ولی حتی اگه این پاکت ها باعث شده یک نفر خدارو بشناسه من راضیم به همه ی اون سختی ها می ارزید
همون یه نفر میتونه نجات دهنده من باشه...
بُرهآن
و خب به نظرم این سفر برای من معجزه بود قبلش برای هرکاری باید من رو هل میدادن ولی بعد این سفرم خودم
و خب ماجرا به اینجا ختم نمیشه
قسمت جالب این داستان اینجا بود که تو راه برگشت همه بزرگ و کوچیک بی نهایت رو میشناختن 🤝😌
حتی بچه دبستانی ها حسرت میخوردن که بخاطر سنشون نمیتونن تو بی نهایت شرکت کنن😔
و خب این سفر شد جز مورد علاقه ترین سفر زندگیم
و فهمیدم هرجا برای من ردپایی از بی نهایت بود بهم بد نگذشت هیچ جوره...