هدایت شده از ‹ هردودرنھـٰایتمۍمیرند ›
شبی از میان این همه درد امید میروید
-امیرحیدرپور
معمولا آدم ساکتیم و جزئیات مهم زندگی شخصیم رو برا کسی تعریف نمیکنم ولی وقتی با یکی گرم بگیرم و شروع کنم حرف زدن دیگه تا یجاهایی پیش میرم و چیزایی رو میگم که طرف پشماش میریزه.
البته همیشهام بعدش پشیمون میشم پیش خودم میگم کاش دهنمو بسته بودم.
وقتی که منو بردی لب صخره و با جلب کردن اعتمادم کاری کردی بهت تکیه کنم؛ موقعی که یهو پشتمو خالی کردی تا تنهایی پرت بشم توی دریا، من شنا کردنو یاد گرفتم. ازت ممنونم.