راه مرا اشاره شو من به کجا رسیدهام
هرچه دویدهام تو را خسته شدم ندیدهام
-مولانا
تا زنده باشم چون کبوتر دانه میخواهم
امروز محتاج توام؛ فردا نمیخواهم!
آشفتهام...زیباییات باشد برای بعد
من درد دارم، شانهای مردانه میخواهم
از گوشهی محراب عمری دلبری جستم
اکنون خدا را از دل میخانه میخواهم
میخندم و آیینه میگرید به حال من
دیوانهام، همصحبتی دیوانه میخواهم
در را به رویم باز کن! اندوه آوردم
امشب برای گریه کردن شانه میخواهم
-علیرضا بدیع
بی آنکه بخواهم تمام شدی!
همان طور که بی آنکه بخواهم؛
تمام من شده بودی..
-فروغ فرخزاد
یسری از ادما اینقدر خوبن که ادم دلش میخواد هیچ غمی نداشته باشن و وقتی به این فکر میکنن که اونا هم غم دارن، قلب ادم درد میگیره.
اوج دلتنگی و ناراحتی اونجاست که میگه:
"وقتی که میرفتی احیانا جانم به پیراهنت گیر نکرده بود؟"