چه کنم با غم خویش؟
گه گهی بغض دلم میترکد
دلِ تنگم ز عطش میسوزد
شانهای میخواهم
که گذارم سر خود بر رویش
و کنم گریه که شاید کمی آرام شوم
ولی افسوس که نیست..
- هوشنگ ابتهاج
من یه حرفایی زدم بهت که به آدمای دیگه نمیتونم بگم، حتی اگه کسی بیاد که قد تو دوسش داشته باشم، اون حرفا مال تو بود، به قول محمود درویش بعضی حرف ها خلق شدهاند که فقط یکبار و فقط به یکنفر زده شوند.
بعد از آن دیگر هیچ معنایی ندارند.
شاید یروزی دوباره همدیگرو دیدیم و به هم توضیح دادیم که واقعا چه اتفاقی افتاد.