از دیدار با تو مضطربم. اگر بببینمت، از عشقت خواهم مُرد؛ اگر نبینمت ،از دلتنگی.
وقتی آمدی جایی میان زخمهایم را برایت خالی گذاشتم ؛ حالا زخمی از جنس تو دارم. سعی میکنم دوستش داشته باشم و فراموش کنم قرار بود مرهم باشی نه زخمی دیگر.
کاش بفهمی دوست داشتنت
خورشید نیست که دَمِ صبح طلوع کنه،
غروب بره پی کارش.
حتی مثل ماه هم نیست
که فقط شبامو درگیر خودش کنه.
تو و دوست داشتنت واسه من مثل آسمونه
همیشه سر جاش هست
حتی اگه یه وقتایی تاریک باشه و
یه وقتایی آبی روشن.
حتی اگه از چشمام بارون بیاد و
قلبم از سردی تو یخ بزنه .
عشق، غیرمنطقی است. عشق، عواقبی دارد-خودم این کار را با خودم کردم و باید بتوانم تاوانش را بدهم.
نابغه – مری لو
امروز معرفی یه کتاب فوق کلاسیک داریم
.
🎻اگه از عاشقان کلاسیکی این متنو دنبال کن.
مادرم رو توی بچگیم کشتن ❗️و منو به صومعه فرستادن تا دعا کنم پدرم پسر دار بشه.!
.
.
.
به منو خواهرم مری، گفتن حرو*مزاده
به خاطر چیزایی که هرگز ثابت نشدن:)
.