یسری از ادما اینقدر خوبن که ادم دلش میخواد هیچ غمی نداشته باشن و وقتی به این فکر میکنن که اونا هم غم دارن، قلب ادم درد میگیره.
اوج دلتنگی و ناراحتی اونجاست که میگه:
"وقتی که میرفتی احیانا جانم به پیراهنت گیر نکرده بود؟"
دلتنگی میتونه از پا درت بیاره
میتونه تبدیلت کنه به ادمی که نه تنها بقیه، بلکه دیگه خودتم با خودت کنار نمیای و حال نمیکنی.
چیه این حس مزخرفِ دلتنگی؟.
نمیخوام بیشتر از این دچارش باشم.
نیَم به هجرِ تو تنها، دو همنشین دارم:
دلِ شکسته یکی، جانِ بیقرار یکی ..