و چرا آدم ها در یاد من زندگی می کنند ،
و من در یاد هیچکس نیستم؟
آدمی است دیگر؛ تمام داشتهها و نداشتههایش بند حوصلهاش است، حوصله که نداشته باشد، حتی ممکن است از آدم بودن استعفا دهد.
من زندگی بدون تو را بلد نیستم
بی تو فقط روزها میگذرند و من بیخیال تر از همیشه نشسته ام
و حرام شدنه لحظه لحظه ی جوانی ام را تنها تماشا میکنم.
هی بوسه نزن با هیجان گوشه لب را
یک لحظه رعایت بکن آداب ادب را
اینگونه که در اولِ شب بوسه گرفتی
ای وای خدا خیر کند آخر شب را :)
بايد عاشق شد ،
سپس آن را به زبان آورد ،
زان پس بايد از عشق نوشت ؛
و آن را بر روىِ لبها ،
چشمها و هر جاى ديگر بوسه زد..